hermitic

[ایالات متحده]/[ˈhɜːmɪtɪk]/
[بریتانیا]/[ˈhɜːrmɪtɪk]/

ترجمه

adj. مربوط به یا ویژگی یک گوشه‌گیر؛ تنها؛ گوشه‌نشین.؛ دربسته و هوایاب‌بسته.؛ با ویژگی‌های محرمانه یا انزوا.

عبارات و ترکیب‌ها

hermitic lifestyle

سبک زندگی گوشه‌گیرانه

hermitic existence

حیات گوشه‌گیرانه

hermitically sealed

به صورت محکم و در بسته

hermitic order

مرتبه گوشه‌گیری

hermitic practices

شیوه های گوشه‌گیری

hermitic scholar

محقق گوشه‌گیر

hermitic community

جامعه گوشه‌گیر

hermitic nature

طبیعت گوشه‌گیرانه

hermitic wisdom

خرد گوشه‌گیرانه

جملات نمونه

the ancient library had a hermitic atmosphere, filled with dusty tomes and a sense of quiet solitude.

کتابخانه باستانی حال و هوای گوشه‌گیرانه‌ای داشت، مملو از کتاب‌های پر گرد و غبار و حسی از خلوت و تنهایی.

he led a hermitic life, shunning social gatherings and preferring the company of his books.

او زندگی گوشه‌گیرانه‌ای داشت، از دورهمی‌های اجتماعی اجتناب می‌کرد و ترجیح می‌داد در کنار کتاب‌هایش باشد.

the monastery's hermitic existence fostered deep contemplation and spiritual growth.

زندگی گوشه‌گیرانه صومعه، زمینه‌ساز تفکر عمیق و رشد معنوی بود.

despite his fame, the artist maintained a hermitic lifestyle, rarely appearing in public.

با وجود شهرت خود، هنرمند یک سبک زندگی گوشه‌گیرانه را حفظ کرد و به ندرت در ملاء عام ظاهر می‌شد.

the hermitic scholar dedicated his life to studying obscure ancient texts.

دانشمند گوشه‌گیر تمام زندگی خود را صرف مطالعه متون باستانی مبهم و ناشناخته کرد.

the remote cabin offered a hermitic retreat from the stresses of city life.

کلبه دورافتاده یک پناهگاه گوشه‌گیرانه از استرس‌های زندگی شهری ارائه می‌داد.

the lighthouse keeper lived a solitary and hermitic existence on the rocky island.

نگهبان فانوس دریایی یک زندگی گوشه‌گیرانه و منزوی را در جزیره صخره‌ای سپری می‌کرد.

the hermitic order valued silence and contemplation above all else.

ترتیب گوشه‌گیران سکوت و تفکر را بر همه چیز ترجیح می‌داد.

she found solace in a hermitic routine, waking early and spending hours reading.

او در یک روال گوشه‌گیرانه آرامش یافت، صبح زود بیدار می‌شد و ساعت‌ها مطالعه می‌کرد.

the hermitic community thrived on self-sufficiency and minimal contact with the outside world.

جامعه گوشه‌گیران بر خودکفایی و حداقل تماس با دنیای خارج شکوفا می‌شد.

he described his years in the mountains as a period of hermitic reflection.

او سال‌های خود را در کوه‌ها به عنوان دوره‌ای از تفکر گوشه‌گیرانه توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید