self-imposed limits
محدودیتهای خودتحمیلشده
self-imposed exile
تبعید خودتحمیلشده
self-imposed restrictions
محدودیتهای خودتحمیلشده
self-imposed challenge
چالش خودتحمیلشده
self-imposed silence
سکوت خودتحمیلشده
self-imposed isolation
انزوا خودتحمیلشده
self-imposed burden
بار خودتحمیلشده
self-imposed task
وظیفه خودتحمیلشده
self-imposed rule
قانون خودتحمیلشده
self-imposed delay
تاخیر خودتحمیلشده
she faced a self-imposed deadline to finish the project.
او با ضربالاجل خودتحمیلی برای اتمام پروژه روبرو شد.
he felt guilty about the self-imposed isolation after the argument.
او پس از بحث، به دلیل انزوای خودتحمیلی احساس گناه کرد.
the self-imposed restrictions on their diet were quite strict.
محدودیتهای خودتحمیلی آنها در رژیم غذایی بسیار سختگیرانه بود.
it was a self-imposed challenge to learn a new language.
یادگیری یک زبان جدید یک چالش خودتحمیلی بود.
the team overcame their self-imposed limitations with hard work.
تیم با تلاش سخت، محدودیتهای خودتحمیلی خود را غلبه کرد.
he suffered from a self-imposed sense of inadequacy.
او از احساس عدم کفایت خودتحمیلی رنج می برد.
the self-imposed silence helped her focus on her writing.
سکوت خودتحمیلی به او کمک کرد تا روی نوشتن خود تمرکز کند.
they endured a period of self-imposed exile from their family.
آنها یک دوره تبعید خودتحمیلی از خانواده خود را تحمل کردند.
the self-imposed pressure to succeed was overwhelming at times.
فشار خودتحمیلی برای موفقیت گاهی اوقات طاقت فرسا بود.
she broke free from the self-imposed expectations of her parents.
او از انتظارات خودتحمیلی والدین خود رها شد.
his self-imposed routine provided structure to his day.
برنامه روزانه خودتحمیلی او ساختاری به روز او بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید