hiccoughing

[ایالات متحده]/ˈhɪkʌpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɪkəpɪŋ/

ترجمه

vi. عمل ایجاد صدای hiccup
n. صدایی که هنگام hiccup ایجاد می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

hiccoughing fit

حمله سرفه

stop hiccoughing

حالت سرفه را متوقف کنید

hiccoughing spell

دوره سرفه

persistent hiccoughing

سرفه‌های مداوم

hiccoughing remedy

درمان سرفه

hiccoughing episode

حالت سرفه

hiccoughing attack

حمله سرفه

frequent hiccoughing

سرفه‌های مکرر

chronic hiccoughing

سرفه‌های مزمن

avoid hiccoughing

از سرفه خودداری کنید

جملات نمونه

she was hiccoughing uncontrollably after drinking soda.

او بعد از نوشیدن نوشابه به طور غیرقابل کنترلی دچار سی‌سی‌ستمی شد.

he tried to stop hiccoughing by holding his breath.

او سعی کرد با حبس نفس جلوی سی‌سی‌ستمی را بگیرد.

the baby started hiccoughing right after her feeding.

نوزاد بلافاصله بعد از شیر خوردنش دچار سی‌سی‌ستمی شد.

she felt embarrassed while hiccoughing during the meeting.

او در حین جلسه در حالی که دچار سی‌سی‌ستمی بود، احساس شرمندگی کرد.

he looked for remedies to cure his persistent hiccoughing.

او به دنبال درمان‌هایی برای رفع سی‌سی‌ستمی مداوم خود بود.

they laughed at him for hiccoughing during the performance.

آنها به دلیل سی‌سی‌ستمی شدن او در حین اجرا به او خندیدند.

after a few minutes of hiccoughing, she finally found relief.

بعد از چند دقیقه سی‌سی‌ستمی شدن، او بالاخره از شر آن خلاص شد.

he had a hiccoughing fit that lasted for an hour.

او دچار حملات سی‌سی‌ستمی شد که یک ساعت طول کشید.

drinking water quickly sometimes helps stop hiccoughing.

نوشیدن سریع آب گاهی اوقات به توقف سی‌سی‌ستمی کمک می‌کند.

she tried different methods to stop her hiccoughing.

او روش‌های مختلفی را برای توقف سی‌سی‌ستمی خود امتحان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید