hiccoughing fit
حمله سرفه
stop hiccoughing
حالت سرفه را متوقف کنید
hiccoughing spell
دوره سرفه
persistent hiccoughing
سرفههای مداوم
hiccoughing remedy
درمان سرفه
hiccoughing episode
حالت سرفه
hiccoughing attack
حمله سرفه
frequent hiccoughing
سرفههای مکرر
chronic hiccoughing
سرفههای مزمن
avoid hiccoughing
از سرفه خودداری کنید
she was hiccoughing uncontrollably after drinking soda.
او بعد از نوشیدن نوشابه به طور غیرقابل کنترلی دچار سیسیستمی شد.
he tried to stop hiccoughing by holding his breath.
او سعی کرد با حبس نفس جلوی سیسیستمی را بگیرد.
the baby started hiccoughing right after her feeding.
نوزاد بلافاصله بعد از شیر خوردنش دچار سیسیستمی شد.
she felt embarrassed while hiccoughing during the meeting.
او در حین جلسه در حالی که دچار سیسیستمی بود، احساس شرمندگی کرد.
he looked for remedies to cure his persistent hiccoughing.
او به دنبال درمانهایی برای رفع سیسیستمی مداوم خود بود.
they laughed at him for hiccoughing during the performance.
آنها به دلیل سیسیستمی شدن او در حین اجرا به او خندیدند.
after a few minutes of hiccoughing, she finally found relief.
بعد از چند دقیقه سیسیستمی شدن، او بالاخره از شر آن خلاص شد.
he had a hiccoughing fit that lasted for an hour.
او دچار حملات سیسیستمی شد که یک ساعت طول کشید.
drinking water quickly sometimes helps stop hiccoughing.
نوشیدن سریع آب گاهی اوقات به توقف سیسیستمی کمک میکند.
she tried different methods to stop her hiccoughing.
او روشهای مختلفی را برای توقف سیسیستمی خود امتحان کرد.
hiccoughing fit
حمله سرفه
stop hiccoughing
حالت سرفه را متوقف کنید
hiccoughing spell
دوره سرفه
persistent hiccoughing
سرفههای مداوم
hiccoughing remedy
درمان سرفه
hiccoughing episode
حالت سرفه
hiccoughing attack
حمله سرفه
frequent hiccoughing
سرفههای مکرر
chronic hiccoughing
سرفههای مزمن
avoid hiccoughing
از سرفه خودداری کنید
she was hiccoughing uncontrollably after drinking soda.
او بعد از نوشیدن نوشابه به طور غیرقابل کنترلی دچار سیسیستمی شد.
he tried to stop hiccoughing by holding his breath.
او سعی کرد با حبس نفس جلوی سیسیستمی را بگیرد.
the baby started hiccoughing right after her feeding.
نوزاد بلافاصله بعد از شیر خوردنش دچار سیسیستمی شد.
she felt embarrassed while hiccoughing during the meeting.
او در حین جلسه در حالی که دچار سیسیستمی بود، احساس شرمندگی کرد.
he looked for remedies to cure his persistent hiccoughing.
او به دنبال درمانهایی برای رفع سیسیستمی مداوم خود بود.
they laughed at him for hiccoughing during the performance.
آنها به دلیل سیسیستمی شدن او در حین اجرا به او خندیدند.
after a few minutes of hiccoughing, she finally found relief.
بعد از چند دقیقه سیسیستمی شدن، او بالاخره از شر آن خلاص شد.
he had a hiccoughing fit that lasted for an hour.
او دچار حملات سیسیستمی شد که یک ساعت طول کشید.
drinking water quickly sometimes helps stop hiccoughing.
نوشیدن سریع آب گاهی اوقات به توقف سیسیستمی کمک میکند.
she tried different methods to stop her hiccoughing.
او روشهای مختلفی را برای توقف سیسیستمی خود امتحان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید