hisss

[ایالات متحده]/[hɪs]/
[بریتانیا]/[hɪs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدای سیسی سیسی تیز مشابه صدای 's' مداوم
v. صدای سیسی تیز را زدن؛ با این صدا ناراضی یا تحقیر کردن

جملات نمونه

the snake let out a long hisss as it slid across the rocks.

زмی‌ها یک سیس بلند از خود در زمانی که روی سنگ‌ها لغزیدند، بیرون زدند.

the angry cat gave a warning hisss to the intruder.

گربه خشمگی یک سیس هشدار دادن به ناشر وارد شده.

steam escaped from the broken pipe with a loud hisss.

بخار از لوله شکسته با یک سیس بلند بیرون آمد.

i heard the tires hisss as the car braked suddenly.

من سیس چرخ‌ها را شنیدم وقتی ماشین به طور ناگهانی ترمز کرد.

the snake's hisss echoed through the silent forest.

سیس زمی در جنگل خاموش تکرار شد.

she let out a hisss of disapproval when she saw the mess.

او یک سیس عدم تأیید از خود بیرون داد وقتی که فضای پر از فوضی را دید.

the radiator made a hisss as it heated up slowly.

رادیاتور یک سیس ایجاد کرد وقتی که به آرامی گرم شد.

a small gas leak produced a worrying hisss from the wall.

یک نشت گاز کوچک یک سیس نگران کننده از دیوار ایجاد کرد.

the snake coiled and gave a menacing hisss to the handler.

زمی لوله شد و یک سیس تهدید آمیز به دستگیر کننده داد.

the punctured ball let out a gradual hisss as it deflated.

کره سوراخ شده یک سیس تدریجی از خود بیرون داد وقتی که فشار آن کم می‌شد.

the audience gave a collective hisss at the villain's appearance.

بیننده‌ها یک سیس جمعی در حضور شرور دادند.

air escaped from the balloon with a soft hisss.

هوا از گلوله با یک سیس نرم بیرون آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید