homogamic

[ایالات متحده]/həʊməʊˈɡæmɪk/
[بریتانیا]/hoʊməˈɡæmɪk/

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه همسانی

عبارات و ترکیب‌ها

homogamic mating

جفت‌گیری هموگامیک

homogamic species

گونه‌های هموگامیک

homogamic population

جمعیت هموگامیک

homogamic traits

ویژگی‌های هموگامیک

homogamic selection

انتخاب هموگامیک

homogamic individuals

افراد هموگامیک

homogamic patterns

الگوهای هموگامیک

homogamic groups

گروه‌های هموگامیک

homogamic relationships

روابط هموگامیک

homogamic dynamics

پویایی هموگامیک

جملات نمونه

many species exhibit homogamic mating patterns.

بسیاری از گونه‌ها الگوهای جفت‌گیری هموگامیک را نشان می‌دهند.

homogamic relationships can lead to genetic diversity.

روابط هموگامیک می‌تواند منجر به تنوع ژنتیکی شود.

researchers study homogamic traits in various populations.

محققان صفات هموگامیک را در جمعیت‌های مختلف مطالعه می‌کنند.

homogamic behavior is crucial in evolutionary biology.

رفتار هموگامیک در زیست‌شناسی تکاملی بسیار مهم است.

understanding homogamic patterns helps in conservation efforts.

درک الگوهای هموگامیک به تلاش‌های حفاظتی کمک می‌کند.

homogamic mating can affect population dynamics.

جفت‌گیری هموگامیک می‌تواند بر پویایی جمعیت تأثیر بگذارد.

some plants exhibit homogamic reproduction strategies.

برخی از گیاهان استراتژی‌های تولید مثل هموگامیک را نشان می‌دهند.

homogamic traits may influence survival rates.

صفات هموگامیک ممکن است بر نرخ بقا تأثیر بگذارند.

scientists are exploring homogamic patterns in animal behavior.

دانشمندان الگوهای هموگامیک را در رفتار حیوانات بررسی می‌کنند.

homogamic selection can shape genetic structures.

انتخاب هموگامیک می‌تواند ساختارهای ژنتیکی را شکل دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید