hoofed

[ایالات متحده]/huːft/
[بریتانیا]/huːft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پاهای سم‌دار داشتن؛ به شکل سم بودن
v. زمان گذشته hoof؛ با سم لگد زدن؛ راه رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

hoofed animals

حیوانات کلاه‌دار

hoofed species

گونه‌های کلاه‌دار

hoofed mammals

پستانداران کلاه‌دار

hoofed creatures

موجودات کلاه‌دار

hoofed wildlife

حیات وحش کلاه‌دار

hoofed herbivores

گیاه‌خواران کلاه‌دار

hoofed livestock

دام کلاه‌دار

hoofed quadrupeds

چهارپایان کلاه‌دار

hoofed fauna

جانوران کلاه‌دار

جملات نمونه

the hoofed animals grazed peacefully in the meadow.

حیوانات گاوآگوش به آرامی در چمنزار چرا می‌کردند.

she loves to watch hoofed wildlife in their natural habitat.

او عاشق تماشای حیات وحش گاوآگوش در زیستگاه طبیعی آنهاست.

hoofed creatures like deer are often seen in the forest.

موجودات گاوآگوش مانند گوزن اغلب در جنگل دیده می شوند.

the hoofed mammals include horses, cows, and sheep.

پستانداران گاوآگوش شامل اسب، گاو و گوسفند است.

farmers often raise hoofed livestock for meat and milk.

کشاورزان اغلب دام های گاوآگوش را برای گوشت و شیر پرورش می دهند.

hoofed animals have evolved to adapt to various environments.

حیوانات گاوآگوش برای سازگاری با محیط های مختلف تکامل یافته اند.

the hoofed species play an important role in the ecosystem.

گونه های گاوآگوش نقش مهمی در اکوسیستم ایفا می کنند.

hoofed animals are often hunted for sport in some regions.

حیوانات گاوآگوش اغلب در برخی مناطق برای تفریح شکار می شوند.

she studied the behavior of hoofed animals in the wild.

او رفتار حیوانات گاوآگوش را در طبیعت مطالعه کرد.

hoofed animals communicate through body language and sounds.

حیوانات گاوآگوش از طریق زبان بدن و صدا ارتباط برقرار می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید