hooted loudly
بلنداً قارقار کرد
hooted softly
به آرامی قارقار کرد
hooted in joy
با خوشحالی قارقار کرد
hooted at night
در شب قارقار کرد
hooted in surprise
با تعجب قارقار کرد
hooted with laughter
با خنده قارقار کرد
hooted in protest
به نشانه اعتراض قارقار کرد
hooted in unison
به صورت یکسان قارقار کردند
hooted with glee
با شادی قارقار کرد
hooted in anger
با عصبانیت قارقار کرد
the owl hooted in the dark of the night.
بُهُ کردن جغد در تاریکی شب.
as the train approached, the conductor hooted loudly.
همانطور که قطار نزدیک می شد، ناظر با صدای بلند بوق می کرد.
the crowd hooted in disapproval during the performance.
تماشاگران در طول اجرا با نارضایتی بوق کردند.
she hooted with laughter at the comedian's jokes.
او از روی خنده در پاسخ به لطعه های کمدین بوق کرد.
the car hooted as it passed by the pedestrians.
ماشین هنگام عبور از کنار عابران پیاده بوق زد.
the audience hooted to show their excitement.
تماشاچیان برای نشان دادن هیجان خود بوق کردند.
he hooted in surprise when he saw the unexpected gift.
وقتی هدیه غیرمنتظره را دید، از تعجب بوق کرد.
the horn hooted twice before the race began.
قبل از شروع مسابقه، بوق دو بار بوق زد.
she hooted like an owl to scare her friends.
او مانند یک جغد بوق کرد تا دوستانش را بترساند.
the old car hooted as it struggled up the hill.
ماشین قدیمی هنگام بالا رفتن از تپه بوق زد.
hooted loudly
بلنداً قارقار کرد
hooted softly
به آرامی قارقار کرد
hooted in joy
با خوشحالی قارقار کرد
hooted at night
در شب قارقار کرد
hooted in surprise
با تعجب قارقار کرد
hooted with laughter
با خنده قارقار کرد
hooted in protest
به نشانه اعتراض قارقار کرد
hooted in unison
به صورت یکسان قارقار کردند
hooted with glee
با شادی قارقار کرد
hooted in anger
با عصبانیت قارقار کرد
the owl hooted in the dark of the night.
بُهُ کردن جغد در تاریکی شب.
as the train approached, the conductor hooted loudly.
همانطور که قطار نزدیک می شد، ناظر با صدای بلند بوق می کرد.
the crowd hooted in disapproval during the performance.
تماشاگران در طول اجرا با نارضایتی بوق کردند.
she hooted with laughter at the comedian's jokes.
او از روی خنده در پاسخ به لطعه های کمدین بوق کرد.
the car hooted as it passed by the pedestrians.
ماشین هنگام عبور از کنار عابران پیاده بوق زد.
the audience hooted to show their excitement.
تماشاچیان برای نشان دادن هیجان خود بوق کردند.
he hooted in surprise when he saw the unexpected gift.
وقتی هدیه غیرمنتظره را دید، از تعجب بوق کرد.
the horn hooted twice before the race began.
قبل از شروع مسابقه، بوق دو بار بوق زد.
she hooted like an owl to scare her friends.
او مانند یک جغد بوق کرد تا دوستانش را بترساند.
the old car hooted as it struggled up the hill.
ماشین قدیمی هنگام بالا رفتن از تپه بوق زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید