horsing

[ایالات متحده]/ˈhɔːsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɔːrsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تأمین اسب‌ها برای سوارکاری؛ عمل خواندن نمونه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

horsing around

بازی با اسب

horsing off

ترک کردن اسب

horsing back

بازگشت به اسب

horsing up

آشفتن اسب

horsing in

وارد شدن به اسب

horsing out

خارج کردن از اسب

horsing along

همراه با اسب

horsing about

بازی با اسب

horsing it

با اسب

جملات نمونه

horsing around can lead to accidents.

بازیگوشی می‌تواند منجر به حوادث شود.

they were horsing around in the backyard.

آنها در حیاط پشتی مشغول بازیگوشی بودند.

don't start horsing around during the meeting.

در طول جلسه شروع به بازیگوشی نکنید.

we saw the kids horsing around at the park.

ما دیدیم که بچه‌ها در پارک مشغول بازیگوشی هستند.

horsing around is fun, but it can be distracting.

بازیگوشی سرگرم‌کننده است، اما می‌تواند حواس‌پرتی ایجاد کند.

he loves horsing around with his friends.

او عاشق بازیگوشی با دوستانش است.

they were just horsing around, nothing serious.

آنها فقط مشغول بازیگوشی بودند، اتفاق خاصی نیفتاد.

stop horsing around and get back to work!

بازیگوشی را متوقف کنید و به کار برگردید!

horsing around is common among young children.

بازیگوشی در بین کودکان خردسال رایج است.

she warned them about horsing around near the pool.

او به آنها در مورد بازیگوشی در نزدیکی استخر هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید