hotdog

[ایالات متحده]/ˈhɒtˌdɒɡ/
[بریتانیا]/ˈhɑːtˌdɔːɡ/

ترجمه

n. سوسیس سرو شده در یک نان باگت بلند
v. برای به رخ کشیدن یا خودستایی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hotdog stand

غرفه هات‌داگ

eat a hotdog

هات‌داگ بخور

hotdog vendor

فروشنده هات‌داگ

get a hotdog

یک هات‌داگ بگیر

hotdog eating

خوردن هات‌داگ

delicious hotdog

هات‌داگ خوشمزه

big hotdog

هات‌داگ بزرگ

make a hotdog

یک هات‌داگ درست کن

like hotdogs

دوست داشتن هات‌داگ

hotdog joint

محل فروش هات‌داگ

جملات نمونه

i love eating a juicy hotdog with mustard and relish.

من عاشق خوردن یک هات داگ آبدار با خردل و چاشنی هستم.

let's grab a hotdog at the baseball game.

بیایید یک هات داگ در بازی بیس بال بگیریم.

he's crazy about hotdogs; it's his favorite food.

او دیوانه هات داگ است؛ غذای مورد علاقه اش است.

the vendor was selling delicious hotdogs on the street corner.

فروشنده هات داگ های خوشمزه را در گوشه خیابان می فروخت.

we ordered two hotdogs and fries for lunch.

ما دو هات داگ و سیب زمینی سرخ کرده برای ناهار سفارش دادیم.

the kids were excited to get a hotdog at the carnival.

بچه ها از گرفتن یک هات داگ در سیرک هیجان زده بودند.

a classic american meal is a hotdog and soda.

یک وعده غذایی آمریکایی کلاسیک یک هات داگ و نوشابه است.

she topped her hotdog with chili and cheese.

او هات داگ خود را با فلفل چیلی و پنیر پوشاند.

he grilled several hotdogs for the barbecue.

او چند هات داگ را برای باربکیو کباب کرد.

the hotdog stand was very popular at the fair.

کشکک هات داگ در نمایشگاه بسیار محبوب بود.

my favorite hotdog has ketchup, onions, and brown mustard.

عصر مورد علاقه من هات داگ با کچاپ، پیاز و خردل قهوه ای دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید