steamed bun
نان بخارپز
pork bun
نان گوشت خوک
custard bun
نان کاسترد
steamed stuffed bun
نان بخارپز پر شده
I had a cup of tea and a bun at four o'clock.
من یک فنجان چای و یک دونات ساعت چهار خوردم.
John, I've something to tell you.I've a bun in the oven.
جان، من چیزهایی برای گفتن دارم. من یک دونات در فر دارم.
The cream buns and sausage rolls were polished off in next to no time.
دونات های خامهای و رولهای سوسیسی در مدت کوتاهی خورده شدند.
As you leam actual Bellydance combinations, your hips,arms, buns and tummy will thoroughly be toned and worked.
همانطور که رقصههای شکم واقعی را یاد میگیرید، باسن، بازوها، دوناتها و شکم شما به طور کامل تقویت و کار خواهند کرد.
I love to eat a warm cinnamon bun for breakfast.
من عاشق خوردن یک دونات دارچین گرم برای صبحانه هستم.
She wore her hair in a messy bun for the workout.
او موهایش را به صورت یک بافت نامرتب برای ورزش جمع کرد.
The baker kneaded the dough to make the perfect bun.
آشپز خمیر را ورز داد تا دونات عالی را درست کند.
A burger with a juicy beef patty and a soft bun is my favorite.
یک همبرگر با یک کلوچه گوشت گاو آبدار و یک دونات نرم مورد علاقه من است.
She tied her apron around her waist before shaping the bun dough.
او قبل از شکل دادن به خمیر دونات، پیشبندش را دور کمرش بست.
The little girl's hair was styled in a cute bun with a bow on top.
موهای دختر کوچولو به صورت یک بافت زیبا با یک پاپیون در بالا مدل شده بود.
The bakery sells a variety of buns, from plain to filled with cream.
آن شیرینی فروشی انواع دوناتها را میفروشد، از ساده تا پر شده با خامه.
He grabbed a hot dog bun to hold the sausage.
او یک دونات هات داگ برداشت تا سوسیس را در آن قرار دهد.
The aroma of freshly baked buns filled the kitchen.
بوی دوناتهای تازه پخته شده آشپزخانه را پر کرد.
She wrapped the leftover bun in a napkin to save for later.
او دونات باقیمانده را در یک دستمال پیچید تا برای بعد نگه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید