hotfooted

[ایالات متحده]/ˈhɒtfʊtɪd/
[بریتانیا]/ˈhɑːtfʊtɪd/

ترجمه

v. به سرعت به مکان خاصی رفتن یا دویدن

عبارات و ترکیب‌ها

hotfooted away

به سرعت دور شد

hotfooted it

به سرعت رفت

hotfooted home

به سرعت به خانه رفت

hotfooted out

به سرعت بیرون رفت

hotfooted back

به سرعت برگشت

hotfooted down

به سرعت پایین رفت

hotfooted across

به سرعت از آن طرف رفت

hotfooted to

به سرعت به سمت آن رفت

hotfooted into

به سرعت وارد شد

hotfooted along

به سرعت در امتداد آن رفت

جملات نمونه

she hotfooted it to the meeting to avoid being late.

او با سرعت به سمت جلسه رفت تا از دیر رسیدن جلوگیری کند.

after hearing the news, he hotfooted it to the airport.

بعد از شنیدن خبر، او با سرعت به سمت فرودگاه رفت.

the kids hotfooted it to the ice cream truck.

بچه‌ها با سرعت به سمت गाडी بستنی رفتند.

she hotfooted it out of the house when she saw the fire.

وقتی آتش را دید، او با سرعت از خانه بیرون رفت.

he hotfooted it back to the office after lunch.

او بعد از ناهار با سرعت به سمت دفتر بازگشت.

they hotfooted it to catch the last train.

آنها با سرعت به سمت آخرین قطار رفتند تا آن را بگیرند.

she hotfooted it to the store to buy the last dress.

او با سرعت به سمت مغازه رفت تا آخرین لباس را بخرد.

he hotfooted it to the gym to make his workout.

او با سرعت به سمت باشگاه رفت تا تمرین خود را انجام دهد.

after the alarm went off, they hotfooted it out of the building.

بعد از اینکه آلارم به صدا درآمد، آنها با سرعت از ساختمان بیرون رفتند.

she hotfooted it to her friend's house for the surprise party.

او با سرعت به خانه دوستش برای مهمانی غافلگیری رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید