slowed

[ایالات متحده]/sləʊd/
[بریتانیا]/sloʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته مشارک از slow

عبارات و ترکیب‌ها

time slowed

زمان کند شد

traffic slowed

ترافیک کند شد

heart slowed

قلب کند شد

process slowed

فرآیند کند شد

speed slowed

سرعت کند شد

growth slowed

رشد کند شد

response slowed

پاسخ کند شد

momentum slowed

تغییرات کند شد

activity slowed

فعالیت کند شد

development slowed

توسعه کند شد

جملات نمونه

the car slowed down as it approached the traffic light.

ماشین در حال نزدیک شدن به چراغ راهنمایی سرعت خود را کم کرد.

the music slowed to a gentle melody.

موسیقی به یک ملودی آرام کاهش یافت.

her heart slowed after the intense workout.

قلبش بعد از تمرین شدیدتر، سرعتش را کم کرد.

the project slowed due to a lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه کند شد.

the train slowed as it entered the station.

قطار در حال ورود به ایستگاه، سرعتش را کم کرد.

time seemed to have slowed during the suspenseful moment.

به نظر می‌رسید زمان در آن لحظه پر تعلیق کند شده است.

he slowed his pace to enjoy the scenery.

او سرعت خود را کم کرد تا از منظره لذت ببرد.

the debate slowed as everyone began to think.

بحث با شروع فکر کردن برای همه، کند شد.

her breathing slowed as she relaxed.

نفسش با آرامش کردنش، کند شد.

the economy has slowed in recent months.

اقتصاد در ماه‌های اخیر کند شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید