houseboy

[ایالات متحده]/ˈhaʊsbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈhaʊsˌbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خدمتکار مرد، به ویژه کسی که کارهای خانگی انجام می‌دهد
Word Forms
جمعhouseboys

عبارات و ترکیب‌ها

houseboy duties

مسئولیت‌های مباشر

houseboy service

خدمات مباشر

houseboy role

نقش مباشر

houseboy position

موقعیت مباشر

houseboy tasks

وظایف مباشر

houseboy employment

اشتغال مباشر

houseboy responsibilities

مسئولیت‌های مباشر

houseboy training

آموزش مباشر

houseboy lifestyle

سبک زندگی مباشر

جملات نمونه

he worked as a houseboy during the summer.

او در طول تابستان به عنوان یک خدمتکار مردانه کار می‌کرد.

the houseboy took care of the chores.

خدمتکار مرد وظیفه انجام کارهای خانه را بر عهده داشت.

she hired a houseboy to help with the cleaning.

او برای کمک به نظافت یک خدمتکار مرد استخدام کرد.

the houseboy was very polite and efficient.

خدمتکار مرد بسیار مؤدب و کارآمد بود.

many families employ a houseboy for assistance.

خانواده‌های زیادی برای کمک، یک خدمتکار مرد استخدام می‌کنند.

he learned valuable skills as a houseboy.

او به عنوان یک خدمتکار مرد مهارت‌های ارزشمندی آموخت.

the houseboy prepared meals for the family.

خدمتکار مرد برای خانواده غذا تهیه می‌کرد.

she appreciated the hard work of the houseboy.

او از تلاش‌های زیاد خدمتکار مرد قدردانی کرد.

the houseboy was responsible for laundry and ironing.

خدمتکار مرد مسئولیت شستن و اتو کردن لباس‌ها را داشت.

he enjoyed his job as a houseboy.

او از کارش به عنوان یک خدمتکار مرد لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید