humorings

[ایالات متحده]/ˈhjuːmərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhjuːmərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل مطابقت با خواسته‌ها یا آرزوهای کسی

عبارات و ترکیب‌ها

humoring someone

خوش‌زبان بودن با کسی

humoring yourself

خوش‌زبان بودن با خود

humoring the crowd

خوش‌زبان بودن با جمعیت

humoring their wishes

خوش‌زبان بودن با خواسته هایشان

humoring the kids

خوش‌زبان بودن با بچه ها

humoring your friends

خوش‌زبان بودن با دوستان خود

humoring the boss

خوش‌زبان بودن با رئیس

humoring the audience

خوش‌زبان بودن با مخاطبان

humoring her ideas

خوش‌زبان بودن با ایده های او

humoring his jokes

خوش‌زبان بودن با شوخی های او

جملات نمونه

she was humoring his silly jokes.

او شوخی‌های احمقانه او را به بازی می‌گرفت.

humoring the children kept them entertained.

سرگرمی دادن به کودکان باعث سرگرم شدن آنها می‌شد.

he was just humoring her wish for a pet.

او فقط داشت خواسته او برای داشتن حیوان خانگی را به بازی می‌گرفت.

humoring her complaints was getting tiresome.

تحمل کردن شکایت‌های او خسته‌کننده شده بود.

they spent the afternoon humoring the guests.

آنها بعد از ظهر را با خوش‌بردن مهمانان گذراندند.

humoring his eccentricities was part of their friendship.

تحمل کردن عجیب و غریب بودنش بخشی از دوستی آنها بود.

she smiled while humoring his wild ideas.

او در حالی که ایده‌های دیوانه‌وار او را به بازی می‌گرفت، لبخند زد.

humoring the boss can sometimes lead to promotions.

گاهی اوقات خوش‌بردن رئیس می‌تواند منجر به ارتقا شود.

he was humoring his friend's obsession with video games.

او داشت وسواس دوستش با بازی‌های ویدیویی را به بازی می‌گرفت.

humoring her artistic ambitions, he bought her supplies.

او با حمایت از جاه‌طلبی‌های هنری او، وسایل مورد نیاز او را خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید