humoured

[ایالات متحده]/ˈhjuː.məd/
[بریتانیا]/ˈhjuː.mɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شوخی یا طنز
vt. فراهم کردن یا راضی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

good humoured

با حوصله

bad humoured

بد اخلاق

light humoured

شاد

dry humoured

بی تفاوت

self humoured

خودپسند

warm humoured

مهربان

playfully humoured

شیطنت‌آمیز

well humoured

خوش مزاج

bitterly humoured

زیر لب شکوه کننده

ironically humoured

تمسخر آمیز

جملات نمونه

he always humoured his friends with funny stories.

او همیشه دوستان خود را با داستان‌های خنده‌دار سرگرم می‌کرد.

she humoured the children by playing games with them.

او با بازی با آن‌ها، سرگرم کردن کودکان بود.

they humoured the audience with a light-hearted performance.

آن‌ها با یک اجرا با روحیه، مخاطبان را سرگرم کردند.

he was humoured by her witty remarks during the meeting.

او با اظهارات بامزه او در طول جلسه سرگرم شد.

she humoured her partner by agreeing to watch his favorite movie.

او با موافقت برای تماشای فیلم مورد علاقه او، شریک زندگی خود را سرگرم کرد.

the teacher humoured the students with a funny joke.

معلم با یک شوخی خنده‌دار، دانش‌آموزان را سرگرم کرد.

he was humoured by the playful banter of his colleagues.

او با شوخی‌های بازیگوشانه همکارانش سرگرم شد.

she humoured her boss by nodding along during the presentation.

او با تکان دادن سر در طول ارائه، رئیس خود را سرگرم کرد.

the comedian humoured the crowd with his clever jokes.

کمدین با شوخی‌های باهوش خود، جمعیت را سرگرم کرد.

they humoured their guests by serving unusual dishes.

آن‌ها با سرو غذاهای غیرمعمول، مهمانان خود را سرگرم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید