| جمع | hushabyes |
hushabye baby
نینی را به خواب ببر
hushabye lullaby
نوید خواب
hushabye night
شب
hushabye song
آهنگ
hushabye dreams
رویاها
hushabye love
عشق
hushabye time
زمان
hushabye child
کودک
hushabye world
دنیا
hushabye heart
قلب
hushabye, my little one, it's time to sleep.
هوشابیه، عزیزم، وقت خوابه.
as i sang a hushabye, the baby drifted off.
همینطور که داشتم هوشابیه میخواندم، نوزاد به خواب رفت.
the lullaby was a gentle hushabye for the child.
قصه خواب یک هوشابیه ملایم برای کودک بود.
she whispered a hushabye to calm her restless toddler.
او با نجوا کردن یک هوشابیه سعی کرد کودکی که بیقرار بود را آرام کند.
every night, i would hum a hushabye to help him relax.
هر شب، برای کمک به آرامش او، یک هوشابیه زمزمه میکردم.
the hushabye echoed softly in the nursery.
هوشابیه به آرامی در اتاق کودک طنینانداز شد.
he found comfort in the hushabye sung by his mother.
او در هوشابیه ای که مادرش می خواند، آرامش یافت.
with a hushabye, she tucked her child into bed.
با یک هوشابیه، او فرزندش را در رختخواب خواباند.
the hushabye was a cherished tradition in their family.
هوشابیه یک سنت ارزشمند در خانواده آنها بود.
after the hushabye, the room fell silent.
بعد از هوشابیه، اتاق ساکت شد.
hushabye baby
نینی را به خواب ببر
hushabye lullaby
نوید خواب
hushabye night
شب
hushabye song
آهنگ
hushabye dreams
رویاها
hushabye love
عشق
hushabye time
زمان
hushabye child
کودک
hushabye world
دنیا
hushabye heart
قلب
hushabye, my little one, it's time to sleep.
هوشابیه، عزیزم، وقت خوابه.
as i sang a hushabye, the baby drifted off.
همینطور که داشتم هوشابیه میخواندم، نوزاد به خواب رفت.
the lullaby was a gentle hushabye for the child.
قصه خواب یک هوشابیه ملایم برای کودک بود.
she whispered a hushabye to calm her restless toddler.
او با نجوا کردن یک هوشابیه سعی کرد کودکی که بیقرار بود را آرام کند.
every night, i would hum a hushabye to help him relax.
هر شب، برای کمک به آرامش او، یک هوشابیه زمزمه میکردم.
the hushabye echoed softly in the nursery.
هوشابیه به آرامی در اتاق کودک طنینانداز شد.
he found comfort in the hushabye sung by his mother.
او در هوشابیه ای که مادرش می خواند، آرامش یافت.
with a hushabye, she tucked her child into bed.
با یک هوشابیه، او فرزندش را در رختخواب خواباند.
the hushabye was a cherished tradition in their family.
هوشابیه یک سنت ارزشمند در خانواده آنها بود.
after the hushabye, the room fell silent.
بعد از هوشابیه، اتاق ساکت شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید