huskiness

[ایالات متحده]/ˈhʌskɪnəs/
[بریتانیا]/ˈhʌskɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت صدا خشن و گرفته
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

huskiness factor

ضریب خشونت

huskiness appeal

جاذبه خشونت

huskiness tone

لحن خشونت

huskiness voice

صدای خشونت

huskiness quality

کیفیت خشونت

huskiness charm

جذابیت خشونت

huskiness style

سبک خشونت

huskiness character

شخصیت خشونت

huskiness effect

اثر خشونت

huskiness image

تصویر خشونت

جملات نمونه

her voice has a lovely huskiness that captivates the audience.

صدای او لحنی دلنشین و خش‌دار دارد که مخاطبان را مجذوب خود می‌کند.

the singer's huskiness adds depth to her performances.

خشکی صدا در صدای خواننده به اجرای او عمق می‌بخشد.

he spoke with a huskiness that hinted at his cold.

او با لحنی خش‌دار صحبت کرد که نشان‌دهنده سرماخوردگی او بود.

her huskiness made her sound more mature than her age.

خشکی صدای او باعث می‌شد که از سنش بزرگتر به نظر برسد.

the actor's huskiness was perfect for the role of a rugged hero.

خشکی صدای بازیگر برای نقش یک قهرمان خشن بسیار مناسب بود.

he loved the huskiness in her laughter.

او خشکی صدا در خنده او را بسیار دوست داشت.

her huskiness gives her a unique singing style.

خشکی صدای او به او یک سبک آواز منحصر به فرد می‌دهد.

the coach's huskiness was a result of years of shouting.

خشکی صدای مربی نتیجه سال‌ها فریاد زدن بود.

there was a huskiness in his voice that conveyed his emotions.

در صدای او خشکی وجود داشت که احساساتش را منتقل می‌کرد.

she found his huskiness incredibly attractive.

او خشکی صدای او را فوق العاده جذاب می‌یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید