huskinesses

[ایالات متحده]/ˈhʌskɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈhʌskɪnəsɪz/

ترجمه

n. ویژگی خشن بودن، به ویژه در صدا

عبارات و ترکیب‌ها

huskinesses of voice

خشونت صدا

huskinesses in tone

خشونت در لحن

huskinesses in laughter

خشونت در خنده

huskinesses of sound

خشونت صدا

huskinesses of texture

خشونت بافت

huskinesses of breath

خشونت نفس

huskinesses in singing

خشونت در آواز

huskinesses of expression

خشونت بیان

huskinesses in speech

خشونت گفتار

huskinesses of style

خشونت سبک

جملات نمونه

his voice had a certain huskiness that made him sound intriguing.

صدای او لحنی خشن داشت که باعث می‌شد جذاب به نظر برسد.

the huskiness of her laughter filled the room with warmth.

خشونت خنده او، اتاق را با گرما پر کرد.

he admired the huskiness of her singing voice.

او به لحن خشن صدای آواز او علاقه داشت.

after the cold, his voice took on a huskiness that was hard to ignore.

بعد از سرما، صدای او لحنی خشن به خود گرفت که غیرقابل چشم پوشی بود.

the actor's huskiness added depth to his character.

لحن خشن بازیگر، عمق بیشتری به شخصیت او بخشید.

she spoke with a huskiness that captured everyone's attention.

او با لحنی خشن صحبت کرد که توجه همه را جلب کرد.

the huskiness in his tone suggested he was tired.

لحن خشن او نشان می‌داد که خسته است.

her huskiness was charming, making her stand out in the crowd.

لحن خشن او جذاب بود و باعث می‌شد در میان جمعیت از دیگران متمایز شود.

he tried to hide the huskiness in his voice during the presentation.

او سعی کرد لحن خشن صدای خود را در طول ارائه پنهان کند.

with a huskiness that was unmistakable, she delivered her lines perfectly.

با لحنی خشن که غیرقابل انکار بود، او دیالوگ‌های خود را به طور کامل ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید