using hyperboles
استفاده از تشبیهات
avoiding hyperboles
پرهیز از تشبیهات
hyperboles examples
نمونههای تشبیهات
full of hyperboles
پر از تشبیهات
analyzing hyperboles
تحلیل تشبیهات
recognizing hyperboles
شناسایی تشبیهات
hyperbole writing
نوشتن تشبیهات
detecting hyperboles
تشخیص تشبیهات
hyperboles technique
فن تشبیهات
creating hyperboles
ایجاد تشبیهات
i'm so hungry i could eat a horse.
چنان گرسهام که میتوانم یک اسب را بخورم.
this bag weighs a ton!
این کیف یک تن وزن دارد!
i've told you a million times not to touch that!
من به شما یک میلیون بار گفتم که آن را ندیده بگذارید!
the news hit me like a ton of bricks.
خبر به من مانند یک تن گچ زده بود.
i've got a mountain of paperwork to do.
من دارم یک کوه کارهای کاغذی را انجام میدهم.
he's as old as the hills.
او بهطوری که همانقدر قدیمی است که کوهها.
i'm so embarrassed i could die.
چنان خجالتزدهام که میتوانم بیاختیار شوم.
the concert was the best thing that's ever happened to me.
کنسرت بهترین چیزی بود که تا به حال به من افتاده است.
my phone bill was sky-high this month.
صورت حساب تلفن من این ماه بهطور چشمگیری بالا بود.
i've been waiting here for ages.
من در اینجا از دیرباز منتظر هستم.
she's as busy as a bee.
او بهطوری که همانقدر مشغول است که یک مورچه.
using hyperboles
استفاده از تشبیهات
avoiding hyperboles
پرهیز از تشبیهات
hyperboles examples
نمونههای تشبیهات
full of hyperboles
پر از تشبیهات
analyzing hyperboles
تحلیل تشبیهات
recognizing hyperboles
شناسایی تشبیهات
hyperbole writing
نوشتن تشبیهات
detecting hyperboles
تشخیص تشبیهات
hyperboles technique
فن تشبیهات
creating hyperboles
ایجاد تشبیهات
i'm so hungry i could eat a horse.
چنان گرسهام که میتوانم یک اسب را بخورم.
this bag weighs a ton!
این کیف یک تن وزن دارد!
i've told you a million times not to touch that!
من به شما یک میلیون بار گفتم که آن را ندیده بگذارید!
the news hit me like a ton of bricks.
خبر به من مانند یک تن گچ زده بود.
i've got a mountain of paperwork to do.
من دارم یک کوه کارهای کاغذی را انجام میدهم.
he's as old as the hills.
او بهطوری که همانقدر قدیمی است که کوهها.
i'm so embarrassed i could die.
چنان خجالتزدهام که میتوانم بیاختیار شوم.
the concert was the best thing that's ever happened to me.
کنسرت بهترین چیزی بود که تا به حال به من افتاده است.
my phone bill was sky-high this month.
صورت حساب تلفن من این ماه بهطور چشمگیری بالا بود.
i've been waiting here for ages.
من در اینجا از دیرباز منتظر هستم.
she's as busy as a bee.
او بهطوری که همانقدر مشغول است که یک مورچه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید