hyperpigmented

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəˈpɪɡmentɪd/
[بریتانیا]/ˌhaɪpərˈpɪɡmentɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای رنگدانه یا رنگ بیش از حد در پوست یا سایر بافت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

hyperpigmented skin

پوست هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented lesions

ضایعات هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented macules

لکه های هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented areas

مناطق هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented patches

مناطق پچ هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented spots

لکه‌های هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented tissue

بافت هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented scars

اسکارهای هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented regions

مناطق هایپرپیگمنت شده

hyperpigmented marks

علامت هایپرپیگمنت شده

جملات نمونه

the patient presented with multiple hyperpigmented macules on the forearms.

بیمار با چندین لکه های هایپرپیگمانت شده روی ساعدها مراجعه کرد.

post-inflammatory hyperpigmentation often occurs after acne resolves.

هایپرپیگمانتاسیون پس از التهاب اغلب پس از رفع آکنه رخ می دهد.

the dermatologist examined the hyperpigmented lesions carefully.

متخصص پوست به دقت ضایعات هایپرپیگمانت شده را معاینه کرد.

sun exposure can worsen hyperpigmented skin conditions.

قرار گرفتن در معرض نور خورشید می تواند شرایط پوستی هایپرپیگمانت شده را بدتر کند.

hyperpigmented patches are commonly seen in melasma patients.

لکه های هایپرپیگمانت شده به طور معمول در بیماران مبتلا به ملزما دیده می شود.

the child had several hyperpigmented birthmarks on the trunk.

کودک چندین ناهنجاری مادرزادی هایپرپیگمانت شده روی تنه داشت.

topical treatments can help reduce hyperpigmented scarring.

درمان های موضعی می توانند به کاهش جای زخم هایپرپیگمانت شده کمک کنند.

hyperpigmented spots may indicate underlying hormonal imbalances.

لکه های هایپرپیگمانت شده ممکن است نشان دهنده عدم تعادل هورمونی زمینه‌ای باشد.

the rash left behind hyperpigmented areas that lasted for months.

ضدآفتاب باعث ایجاد مناطق هایپرپیگمانت شده شد که برای ماه ها طول کشید.

aging skin often develops hyperpigmented macules known as liver spots.

پوست پیر اغلب لکه های هایپرپیگمانت شده به نام لکه های کبدی ایجاد می کند.

some medications can cause hyperpigmented side effects on the skin.

برخی داروها می توانند باعث ایجاد عوارض جانبی هایپرپیگمانت شده روی پوست شوند.

the hyperpigmented papules were distributed symmetrically on the cheeks.

پاپول های هایپرپیگمانت شده به طور متقارن روی گونه ها توزیع شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید