hypersexual

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəˈsɛkʃuəl/
[بریتانیا]/ˌhaɪpərˈsɛkʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور افراطی جنسی یا بیش از حد مشغول به رفتار جنسی

عبارات و ترکیب‌ها

hypersexual behavior

رفتار بیش از حد جنسی

hypersexual disorder

اختلال بیش از حد جنسی

hypersexual tendencies

گرایش‌های بیش از حد جنسی

hypersexual attraction

جذابیت بیش از حد جنسی

hypersexual urges

تمایلات بیش از حد جنسی

hypersexual impulses

نجات‌های بیش از حد جنسی

hypersexual thoughts

افکار بیش از حد جنسی

hypersexual fantasies

فانتزی‌های بیش از حد جنسی

hypersexual relationships

روابط بیش از حد جنسی

hypersexual identity

هویت بیش از حد جنسی

جملات نمونه

some individuals may identify as hypersexual.

برخی از افراد ممکن است خود را هایپروسکسیوال شناسایی کنند.

hypersexuality can lead to relationship issues.

هایپروسکسیالیتی می تواند منجر به مشکلات رابطه شود.

therapy can help those who feel hypersexual.

درمان می تواند به کسانی که احساس هایپروسکسیالیتی می کنند کمک کند.

he struggled with his hypersexual behavior.

او با رفتار هایپروسکسیوال خود دست و پنجه نرم کرد.

hypersexual individuals often seek validation.

افراد هایپروسکسیوال اغلب به دنبال تأیید هستند.

understanding hypersexuality is important for mental health.

درک هایپروسکسیالیتی برای سلامت روان مهم است.

they attended support groups for hypersexuality.

آنها در گروه های حمایتی برای هایپروسکسیالیتی شرکت کردند.

hypersexuality can be linked to past trauma.

هایپروسکسیالیتی می تواند به آسیب های گذشته مرتبط باشد.

education about hypersexuality is often lacking.

آموزش در مورد هایپروسکسیالیتی اغلب کم است.

many people misunderstand what it means to be hypersexual.

بسیاری از مردم نمی دانند بودن هایپروسکسیوال به چه معناست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید