repressed

[ایالات متحده]/rɪˈprest/
[بریتانیا]/rɪˈprest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرکوب شده; محدود شده

عبارات و ترکیب‌ها

repressed memories

خاطرات سرکوب‌شده

repressed emotions

احساسات سرکوب‌شده

repressed feelings

احساسات سرکوب‌شده

جملات نمونه

a cauldron of repressed anger.

دیگی خشم فروخورده

a repressed desire to steal

یک میل سرکوب‌شده برای دزدی

The military government repressed the striking workers.

دولت نظامی دست به سرکوب کارگران اعتصابی زد.

women who are sexually repressed

زنان که از نظر جنسی سرکوب شده‌اند

meaningful glances and repressed passion.

نگاه‌های معنی‌دار و اشتیاق سرکوب‌شده.

a very repressed, almost Victorian, household.

یک خانواده بسیار سرکوب‌شده، تقریباً ویکتوریایی.

She repressed her desire to mention his name.

او میل خود برای اشاره به نام او را سرکوب کرد.

repressed hurt and previously unarticulated anger are explored.

آسیب‌های سرکوب شده و خشم قبلاً بیان نشده مورد بررسی قرار می‌گیرند.

the thought that he had killed his brother was so terrible that he repressed it.

این فکر که او برادرش را کشته است، آنقدر وحشتناک بود که آن را سرکوب کرد.

Film News: Funnyman given the Generation Award — Adam Sandler became a box-office superstar by interpreting his favorite character: the repressed man-child.

اخبار فیلم: جوکر جایزه نسل را دریافت کرد — ادم سندلر با تفسیر از شخصیتی مورد علاقه خود: مرد کودک سرکوب شده، به یک سوپراستار گیشه تبدیل شد.

Perhaps we have unconsciously repressed such bestial and horrific attributes only to see them reoccur in what is simply another manifestation of the same evil presented by the Antichrist.

شاید ما ناخودآگاهانه چنین ویژگی‌های وحشیانه و وحشتناکی را سرکوب کرده‌ایم تا دوباره در چیزی که صرفاً تجلی دیگری از همان شر ارائه شده توسط ضد مسیح است، ظاهر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید