hypostatized

[ایالات متحده]/ˈhɪpəstəˌtaɪzd/
[بریتانیا]/ˈhɪpəstəˌtaɪzd/

ترجمه

vt. چیزی را عینی یا واقعی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hypostatized concept

مفهوم تثبیتی‌شده

hypostatized idea

ایده تثبیتی‌شده

hypostatized theory

نظریه تثبیتی‌شده

hypostatized entity

واحدهای تثبیتی‌شده

hypostatized notion

ذهنیت تثبیتی‌شده

hypostatized belief

باور تثبیتی‌شده

hypostatized principle

اصل تثبیتی‌شده

hypostatized value

ارزش تثبیتی‌شده

hypostatized phenomenon

پدیده‌ی تثبیتی‌شده

hypostatized model

مدل تثبیتی‌شده

جملات نمونه

in philosophy, concepts are often hypostatized to create a clearer understanding.

در فلسفه، مفاهیم اغلب به صورت ملموس درآورده می‌شوند تا درک واضح‌تری ایجاد شود.

he hypostatized his feelings into a tangible form.

او احساسات خود را به شکل ملموسی تبدیل کرد.

many theories hypostatize abstract ideas to explain complex phenomena.

نظریه‌های بسیاری ایده‌های انتزاعی را برای توضیح پدیده‌های پیچیده ملموس می‌کنند.

the artist hypostatized her emotions in her latest painting.

هنرمند احساسات خود را در نقاشی جدیدش ملموس کرد.

in literature, characters are often hypostatized to represent societal issues.

در ادبیات، شخصیت‌ها اغلب برای نشان دادن مسائل اجتماعی ملموس می‌شوند.

he tends to hypostatize his ideas, making them seem more real.

او معمولاً تمایل دارد ایده‌های خود را ملموس کند، و آن‌ها را واقعی‌تر جلوه دهد.

the scientist hypostatized the concept of time in his research.

دانشمند مفهوم زمان را در تحقیقات خود ملموس کرد.

hypostatized beliefs can lead to rigid thinking.

باورهای ملموس می‌توانند منجر به تفکر خشک و انعطاف‌ناپذیر شوند.

her philosophy hypostatizes freedom as an essential value.

فلسفه او آزادی را به عنوان یک ارزش اساسی ملموس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید