ideologizing

[ایالات متحده]/[ˌaɪdɪˈɒlɒdʒɪzɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˌaɪdɪˈˈloʊdʒɪzɪŋ]/

ترجمه

v. تفسیر یا بازنمایی چیزی از طریق یک ایدئولوژی؛ تحمیل یک ایدئولوژی بر یک وضعیت یا تحلیل.
v. (اغلب انعکاسی) تحت تأثیر یک ایدئولوژی قرار گرفتن یا بیان آن.

عبارات و ترکیب‌ها

ideologizing history

تبلیغاتی کردن تاریخ

ideologizing narratives

تبلیغاتی کردن روایت‌ها

ideologizing power

تبلیغاتی کردن قدرت

ideologizing discourse

تبلیغاتی کردن گفتمان

ideologizing practices

تبلیغاتی کردن شیوه‌ها

ideologizing the nation

تبلیغاتی کردن ملت

ideologizing experience

تبلیغاتی کردن تجربه

ideologizing subjects

تبلیغاتی کردن موضوعات

ideologizing worldviews

تبلیغاتی کردن جهان‌بینی‌ها

ideologizing social

تبلیغاتی کردن اجتماعی

جملات نمونه

the historian accused the author of ideologizing history to fit a particular narrative.

تاریخ‌نگار نویسنده را به ایدئولوژیک کردن تاریخ برای انطباق با یک روایت خاص متهم کرد.

it's easy to fall into the trap of ideologizing complex issues into simple binaries.

آسان است که در تله ایدئولوژیک کردن مسائل پیچیده به دودویی‌های ساده بیفتیم.

we need to be wary of ideologizing scientific findings to support pre-existing beliefs.

ما باید مراقب ایدئولوژیک کردن یافته‌های علمی برای حمایت از باورهای از پیش موجود باشیم.

the government was criticized for ideologizing education to promote national unity.

دولت به خاطر ایدئولوژیک کردن آموزش برای ترویج وحدت ملی مورد انتقاد قرار گرفت.

avoid ideologizing the data; let the facts speak for themselves.

از ایدئولوژیک کردن داده‌ها خودداری کنید؛ اجازه دهید حقایق خودشان صحبت کنند.

the professor warned against ideologizing the research process for personal gain.

این استاد هشدار داد که نباید روند تحقیق را برای منافع شخصی ایدئولوژیک کرد.

it's important to analyze events objectively, rather than ideologizing them.

مهم است که وقایع را به طور عینی تجزیه و تحلیل کنیم، نه اینکه آنها را ایدئولوژیک کنیم.

the report cautioned against ideologizing the analysis of economic trends.

گزارش هشدار داد که نباید تجزیه و تحلیل روند اقتصادی را ایدئولوژیک کرد.

he was accused of ideologizing the legal system to favor his political party.

او متهم شد که سیستم حقوقی را برای حمایت از حزب سیاسی خود ایدئولوژیک کرده است.

the study aimed to identify instances of ideologizing within the media landscape.

هدف مطالعه شناسایی نمونه‌هایی از ایدئولوژیک کردن در چشم‌انداز رسانه‌ها بود.

we must resist the urge to ideologize our understanding of cultural differences.

ما باید در برابر وسوسه ایدئولوژیک کردن درک خود از تفاوت‌های فرهنگی مقاومت کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید