observing

[ایالات متحده]/əbˈzɜːvɪŋ/
[بریتانیا]/əbˈzɜrvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توجه کردن به یا به دقت تماشا کردن; متوجه یا مراقب

عبارات و ترکیب‌ها

observing nature

مشاهده طبیعت

observing behavior

مشاهده رفتار

observing trends

مشاهده روندها

observing changes

مشاهده تغییرات

observing details

مشاهده جزئیات

observing surroundings

مشاهده محیط اطراف

observing wildlife

مشاهده حیات وحش

observing reactions

مشاهده واکنش‌ها

observing patterns

مشاهده الگوها

observing progress

مشاهده پیشرفت

جملات نمونه

she enjoys observing the stars at night.

او از تماشای ستاره‌ها در شب لذت می‌برد.

the scientist is observing the behavior of the animals.

دانشمند در حال مشاهده رفتار حیوانات است.

he spent hours observing the changes in the weather.

او ساعت‌ها به مشاهده تغییرات آب و هوا پرداخت.

we were observing the art exhibition last weekend.

ما آخر هفته گذشته در حال تماشای نمایشگاه هنری بودیم.

she is keen on observing different cultures.

او مشتاق به مشاهده فرهنگ‌های مختلف است.

they are observing the progress of their project closely.

آنها به دقت در حال بررسی پیشرفت پروژه خود هستند.

observing nature helps him relax.

تماشای طبیعت به او کمک می‌کند تا آرامش بگیرد.

he was observing the traffic patterns in the city.

او در حال مشاهده الگوهای ترافیک در شهر بود.

she enjoys observing how children interact with each other.

او از تماشای نحوه تعامل کودکان با یکدیگر لذت می‌برد.

they are observing the results of their experiments carefully.

آنها به دقت در حال بررسی نتایج آزمایش‌های خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید