iliac

[ایالات متحده]/ˈɪliæk/
[بریتانیا]/ˈɪliæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ایلیوم یا ناحیه لگن؛ مربوط به استخوان ایلیاک

عبارات و ترکیب‌ها

iliac artery

سرخرگ ایلیاک

iliac crest

تاج استخوان لگنی

iliac vein

ورید ایلیاک

iliac fossa

فورسا ایلیاک

iliac region

ناحیه‌ی ایلیاک

iliac bone

استخوان ایلیاک

iliac nodes

گره‌های ایلیاک

iliac ligament

رباط ایلیاک

iliac pelvis

لگن ایلیاک

iliac spines

اخترجات ایلیاک

جملات نمونه

the iliac region is often examined in medical assessments.

ناحیه‌ی ایلیاک اغلب در ارزیابی‌های پزشکی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

she felt pain in her iliac area after the workout.

او بعد از ورزش در ناحیه ایلیاک خود احساس درد کرد.

the iliac arteries supply blood to the lower limbs.

شریان‌های ایلیاکی خون را به اندام‌های تحتانی می‌رسانند.

doctors often refer to the iliac crest during surgery.

پزشکان اغلب در طول جراحی به خطی ایلیاک اشاره می‌کنند.

he had an injury to his left iliac bone.

او آسیب به استخوان ایلیاک چپ خود داشت.

the iliac fossa is an important anatomical landmark.

فرورفتگی ایلیاک یک نقطه مرجع تشریحی مهم است.

she underwent surgery to repair her iliac fracture.

او برای ترمیم شکستگی ایلیاک تحت عمل جراحی قرار گرفت.

the iliac vein is crucial for venous return.

ورید ایلیاک برای بازگشت وریدی بسیار مهم است.

he studied the iliac region in his anatomy class.

او ناحیه ایلیاک را در کلاس آناتومی خود مطالعه کرد.

the iliac lymph nodes are vital for immune function.

غدد لنفاوی ایلیاک برای عملکرد ایمنی حیاتی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید