imager

[ایالات متحده]/ˈɪmɪdʒə/
[بریتانیا]/ˈɪmɪdʒər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه که تصاویر ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

image imager

تصویرساز

digital imager

تصویرساز دیجیتال

medical imager

تصویرساز پزشکی

optical imager

تصویرساز نوری

thermal imager

تصویرساز حرارتی

video imager

تصویرساز ویدئویی

3d imager

تصویرساز سه بعدی

color imager

تصویرساز رنگی

high-res imager

تصویرساز با وضوح بالا

infrared imager

تصویرساز مادون قرمز

جملات نمونه

the imager captures stunning details of the landscape.

تصویربردار جزئیات خیره‌کننده از مناظر را ثبت می‌کند.

we need to calibrate the imager for better accuracy.

ما نیاز داریم تصویربردار را برای دقت بیشتر کالیبره کنیم.

the medical imager provides high-resolution images.

تصویربردار پزشکی تصاویر با وضوح بالا ارائه می‌دهد.

using an imager can improve our research results.

استفاده از تصویربردار می‌تواند نتایج تحقیقات ما را بهبود بخشد.

the new imager technology is revolutionary.

فناوری جدید تصویربردار انقلابی است.

he works as an imager in a leading tech company.

او به عنوان تصویربردار در یک شرکت فناوری پیشرو کار می‌کند.

the imager allows us to see things invisible to the naked eye.

تصویربردار به ما امکان می‌دهد چیزهایی را که برای چشم غیرمسلح قابل مشاهده نیستند ببینیم.

the imager's software needs an update for better performance.

نرم‌افزار تصویربردار نیاز به به‌روزرسانی برای عملکرد بهتر دارد.

she is developing an imager for underwater exploration.

او در حال توسعه یک تصویربردار برای اکتشافات زیرآبی است.

the imager can detect temperature variations in the environment.

تصویربردار می‌تواند تغییرات دما را در محیط شناسایی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید