imagistic

[ایالات متحده]//ɪˈmædʒɪstɪk//
[بریتانیا]//ɪˈmædʒɪstɪk//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ویژگی شعر تصویرسازی، جنبشی که بر تصویرسازی دقیق تاکید دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

imagistic language

زبان تصویری

imagistic poetry

شعر تصویری

imagistic description

توصیف تصویری

imagistic style

سبک تصویری

imagistic writing

نگارش تصویری

imagistically rendered

به صورت تصویری ارائه شده

imagistically depicted

به صورت تصویری به تصویر کشیده شده

imagistic representation

بازنمایی تصویری

imagistic approach

رویکرد تصویری

imagistic quality

کیفیت تصویری

جملات نمونه

the poem employs vivid imagistic language to evoke a sense of nostalgia and longing.

شعر از زبان تصویری زنده برای برانگیختن حس نوستالژی و دلتنگی استفاده می‌کند.

critics praise the novel's imagistic style for its ability to transport readers to another era.

منتقدان سبک تصویری رمان را به خاطر توانایی‌اش در انتقال خوانندگان به دوره‌ای دیگر تحسین می‌کنند.

the painter's work demonstrates a powerful imagistic quality that resonates with viewers.

آثار نقاش نشان‌دهنده کیفیتی تصویری قدرتمند است که با بینندگان همخوانی دارد.

her imagistic descriptions of nature make the forest come alive on the page.

توصیفات تصویری او از طبیعت باعث می‌شود جنگل در صفحه زنده شود.

the film uses strong imagistic techniques to convey complex emotions without dialogue.

فیلم از تکنیک‌های تصویری قوی برای انتقال احساسات پیچیده بدون دیالوگ استفاده می‌کند.

the author's imagistic approach allows readers to visualize every scene with remarkable clarity.

رویکرد تصویری نویسنده به خوانندگان اجازه می‌دهد تا هر صحنه را با وضوح قابل توجهی تصور کنند.

his imagistic poetry captures the essence of urban life in just a few carefully chosen words.

شعر تصویری او جوهر زندگی شهری را در چند کلمه انتخاب شده به دقت به تصویر می‌کشد.

the documentary's imagistic content provides a haunting look at environmental destruction.

محتوای تصویری مستند، نگاهی دلخراش به تخریب محیط زیست ارائه می‌دهد.

children's literature often relies on imagistic elements to spark young imaginations.

ادبیات کودکان اغلب به عناصر تصویری متکی است تا الهام‌بخش تخیلات جوانان باشد.

the photographer's imagistic portrayal of poverty struck a chord with audiences worldwide.

تصویرسازی تصویری عکاس از فقر با مخاطبان در سراسر جهان همخوانی داشت.

the imagistic power of the painting lies in its use of light and shadow.

قدرت تصویری نقاشی در استفاده از نور و سایه نهفته است.

her imagistic memory allows her to recall every detail of that fateful day.

حافظه تصویری او به او اجازه می‌دهد تا هر جزئیات آن روز سرنوشت‌ساز را به یاد بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید