imbrued in blood
آغشته به خون
imbrued with guilt
آغشته به گناه
imbrued by sorrow
آغشته به غم
imbrued with shame
آغشته به شرم
imbrued in darkness
آغشته به تاریکی
imbrued with despair
آغشته به ناامیدی
imbrued in chaos
آغشته به هرج و مرج
imbrued with violence
آغشته به خشونت
imbrued by fate
آغشته به سرنوشت
imbrued with passion
آغشته به اشتیاق
his hands were imbrued with the ink from the printing press.
دستهای او با جوهر چاپگرگی آغشته شده بودند.
the soldier returned home, imbrued in the mud of battle.
سرباز به خانه بازگشت، در گل و لای نبرد غوطهور بود.
she felt imbrued with guilt after the argument.
او پس از بحث احساس گناهی کرد.
the artist's brush was imbrued with vibrant colors.
قلممو هنرمند با رنگهای زنده آغشته شده بود.
imbrued in sorrow, he wrote a heartfelt letter.
در غم و اندوه، نامه ای از صمیم قلب نوشت.
the floor was imbrued with spilled paint.
کف زمین با رنگ ریخته شده آغشته شده بود.
she was imbrued with the emotions of the moment.
او با احساسات لحظه غرق شده بود.
his reputation was imbrued by the scandal.
شهرت او توسط رسوایی خدشهدار شده بود.
the dog returned home, imbrued with mud after playing outside.
سگ به خانه بازگشت، بعد از بازی بیرون، با گل و لای آغشته بود.
imbrued in tradition, the festival attracted many visitors.
با الهام از سنت، جشنواره بازدیدکنندگان زیادی را به خود جذب کرد.
imbrued in blood
آغشته به خون
imbrued with guilt
آغشته به گناه
imbrued by sorrow
آغشته به غم
imbrued with shame
آغشته به شرم
imbrued in darkness
آغشته به تاریکی
imbrued with despair
آغشته به ناامیدی
imbrued in chaos
آغشته به هرج و مرج
imbrued with violence
آغشته به خشونت
imbrued by fate
آغشته به سرنوشت
imbrued with passion
آغشته به اشتیاق
his hands were imbrued with the ink from the printing press.
دستهای او با جوهر چاپگرگی آغشته شده بودند.
the soldier returned home, imbrued in the mud of battle.
سرباز به خانه بازگشت، در گل و لای نبرد غوطهور بود.
she felt imbrued with guilt after the argument.
او پس از بحث احساس گناهی کرد.
the artist's brush was imbrued with vibrant colors.
قلممو هنرمند با رنگهای زنده آغشته شده بود.
imbrued in sorrow, he wrote a heartfelt letter.
در غم و اندوه، نامه ای از صمیم قلب نوشت.
the floor was imbrued with spilled paint.
کف زمین با رنگ ریخته شده آغشته شده بود.
she was imbrued with the emotions of the moment.
او با احساسات لحظه غرق شده بود.
his reputation was imbrued by the scandal.
شهرت او توسط رسوایی خدشهدار شده بود.
the dog returned home, imbrued with mud after playing outside.
سگ به خانه بازگشت، بعد از بازی بیرون، با گل و لای آغشته بود.
imbrued in tradition, the festival attracted many visitors.
با الهام از سنت، جشنواره بازدیدکنندگان زیادی را به خود جذب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید