imbrued

[ایالات متحده]/ɪmˈbruːd/
[بریتانیا]/ɪmˈbrud/

ترجمه

v. لکه‌دار کردن (به‌ویژه با خون)، خیس کردن، پر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imbrued in blood

آغشته به خون

imbrued with guilt

آغشته به گناه

imbrued by sorrow

آغشته به غم

imbrued with shame

آغشته به شرم

imbrued in darkness

آغشته به تاریکی

imbrued with despair

آغشته به ناامیدی

imbrued in chaos

آغشته به هرج و مرج

imbrued with violence

آغشته به خشونت

imbrued by fate

آغشته به سرنوشت

imbrued with passion

آغشته به اشتیاق

جملات نمونه

his hands were imbrued with the ink from the printing press.

دست‌های او با جوهر چاپگرگی آغشته شده بودند.

the soldier returned home, imbrued in the mud of battle.

سرباز به خانه بازگشت، در گل و لای نبرد غوطه‌ور بود.

she felt imbrued with guilt after the argument.

او پس از بحث احساس گناهی کرد.

the artist's brush was imbrued with vibrant colors.

قلم‌مو هنرمند با رنگ‌های زنده آغشته شده بود.

imbrued in sorrow, he wrote a heartfelt letter.

در غم و اندوه، نامه ای از صمیم قلب نوشت.

the floor was imbrued with spilled paint.

کف زمین با رنگ ریخته شده آغشته شده بود.

she was imbrued with the emotions of the moment.

او با احساسات لحظه غرق شده بود.

his reputation was imbrued by the scandal.

شهرت او توسط رسوایی خدشه‌دار شده بود.

the dog returned home, imbrued with mud after playing outside.

سگ به خانه بازگشت، بعد از بازی بیرون، با گل و لای آغشته بود.

imbrued in tradition, the festival attracted many visitors.

با الهام از سنت، جشنواره بازدیدکنندگان زیادی را به خود جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید