imbruing

[ایالات متحده]/ɪmˈbruːɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈbruːɪŋ/

ترجمه

v. لکه‌دار کردن، به‌ویژه با خون؛ خیس کردن یا اشباع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imbruing hands

آغشته کردن دست‌ها

imbruing cloth

آغشته کردن پارچه

imbruing colors

آغشته کردن رنگ‌ها

imbruing surface

آغشته کردن سطح

imbruing water

آغشته کردن آب

imbruing fabric

آغشته کردن پارچه

imbruing image

آغشته کردن تصویر

imbruing evidence

آغشته کردن مدرک

imbruing scene

آغشته کردن صحنه

imbruing paint

آغشته کردن رنگ

جملات نمونه

the artist was imbruing the canvas with vibrant colors.

هنرمند در حال تزریق رنگ‌های زنده به بوم نقاشی بود.

he accidentally imbrued his hands with paint during the project.

او به طور تصادفی در حین پروژه، دست‌های خود را با رنگ آغشته کرد.

the chef was imbruing the dish with spices to enhance the flavor.

سرآشپز در حال افزودن ادویه به غذا برای افزایش طعم آن بود.

she enjoyed imbruing her sketches with different shades of ink.

او از افزودن سایه‌های مختلف جوهر به طرح‌های خود لذت می‌برد.

the children were imbruing their fingers in the colorful clay.

کودکان انگشتان خود را در خاک رس رنگارنگ آغشته می‌کردند.

the festival involved imbruing the streets with colorful decorations.

جشنواره شامل تزئین خیابان‌ها با دکوراسیون‌های رنگارنگ بود.

imbruing the fabric with dye gave it a unique look.

رنگ‌آمیزی پارچه با رنگ، به آن ظاهری منحصر به فرد داد.

he was careful not to imbrue his clothes while painting.

او مراقب بود در حین نقاشی لباس‌هایش را آغشته نکند.

the project involved imbruing the walls with murals.

این پروژه شامل نقاشی دیوارهای آن با نقاشی‌های دیواری بود.

imbruing the landscape with flowers transformed the garden.

آغشته کردن منظره به گل‌ها، باغ را متحول کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید