imbues

[ایالات متحده]/ɪmˈbjuːz/
[بریتانیا]/ɪmˈbjuːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پر کردن یا الهام بخشیدن (به کسی/چیزی) با یک احساس یا کیفیت؛ اشباع کردن یا نفوذ کردن؛ برانگیختن احساسات یا کیفیت‌های قوی

عبارات و ترکیب‌ها

imbues strength

بخشیدن قدرت

imbues life

بخشیدن زندگی

imbues meaning

بخشیدن معنا

imbues spirit

بخشیدن روح

imbues character

بخشیدن شخصیت

imbues art

بخشیدن هنر

imbues culture

بخشیدن فرهنگ

imbues energy

بخشیدن انرژی

imbues passion

بخشیدن اشتیاق

imbues hope

بخشیدن امید

جملات نمونه

the artist imbues her paintings with vibrant colors.

هنرمند نقاشی‌های خود را با رنگ‌های زنده آغشته می‌کند.

the novel imbues the reader with a sense of nostalgia.

رمان حس نوستالژی را در خواننده ایجاد می‌کند.

his speech imbues the audience with hope and inspiration.

سخنرانی او مخاطبان را با امید و الهام پر می‌کند.

the music imbues the atmosphere with a sense of calm.

موسیقی فضایی آرام را ایجاد می‌کند.

the film imbues its characters with depth and complexity.

فیلم شخصیت‌هایش را با عمق و پیچیدگی آغشته می‌کند.

the tradition imbues the festival with cultural significance.

این سنت، جشنواره را با اهمیت فرهنگی آغشته می‌کند.

the teacher imbues her lessons with passion and enthusiasm.

معلم درس‌های خود را با شور و اشتیاق آغشته می‌کند.

the aroma of spices imbues the dish with flavor.

عطر ادویه‌ها غذای را با طعم آغشته می‌کند.

the documentary imbues viewers with a sense of urgency.

مستند بینندگان را با حس ضرورت آغشته می‌کند.

the coach imbues the team with confidence before the game.

مربی تیم را قبل از مسابقه با اعتماد به نفس آغشته می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید