the judge promised to remain impartial throughout the trial.
قاضی قول داده بود که در طول دادگاه بیطرف باقی بماند.
an impartial observer was invited to monitor the election process.
یک ناظر بیطرف برای نظارت بر روند انتخابات دعوت شد.
the committee provided an impartial assessment of all the proposals.
کمیته یک ارزیابی بیطرفانه از همه پیشنهادات ارائه داد.
we need impartial advice to resolve this complex dispute fairly.
ما به مشاوره بیطرفانه برای حل عادلانه این اختلاف پیچیده نیاز داریم.
an impartial review of the evidence revealed the truth behind the incident.
یک بررسی بیطرفانه از مدارک، حقیقت پشت این حادثه را نشان داد.
the organization serves as an impartial mediator in labor negotiations.
این سازمان به عنوان یک میانجی بیطرف در مذاکرات کار عمل میکند.
the tribunal was praised for its impartial handling of the sensitive case.
دادگاه به خاطر رسیدگی بیطرفانه به این پرونده حساس مورد تحسین قرار گرفت.
an impartial investigation was immediately launched into the corruption allegations.
یک تحقیقات بیطرفانه بلافاصله در مورد اتهامات فساد ادعا آغاز شد.
the newspaper claimed to maintain impartial reporting on controversial political issues.
روزنامه ادعا کرد که گزارشهای بیطرفانهای در مورد مسائل سیاسی بحثبرانگیز منتشر میکند.
an impartial witness testified about what they observed during the accident.
یک شاهد بیطرف در مورد آنچه در طول حادثه مشاهده کرده بود، شهادت داد.
the mediator's impartial approach helped both parties reach a mutually acceptable agreement.
رویکرد بیطرفانه میانجی به هر دو طرف کمک کرد تا به یک توافق قابل قبول برسند.
a truly impartial jury is essential for ensuring a fair trial for the defendant.
یک هیئت منصفه واقعاً بیطرف برای اطمینان از برگزاری یک محاکمه منصفانه برای متهم ضروری است.
the judge promised to remain impartial throughout the trial.
قاضی قول داده بود که در طول دادگاه بیطرف باقی بماند.
an impartial observer was invited to monitor the election process.
یک ناظر بیطرف برای نظارت بر روند انتخابات دعوت شد.
the committee provided an impartial assessment of all the proposals.
کمیته یک ارزیابی بیطرفانه از همه پیشنهادات ارائه داد.
we need impartial advice to resolve this complex dispute fairly.
ما به مشاوره بیطرفانه برای حل عادلانه این اختلاف پیچیده نیاز داریم.
an impartial review of the evidence revealed the truth behind the incident.
یک بررسی بیطرفانه از مدارک، حقیقت پشت این حادثه را نشان داد.
the organization serves as an impartial mediator in labor negotiations.
این سازمان به عنوان یک میانجی بیطرف در مذاکرات کار عمل میکند.
the tribunal was praised for its impartial handling of the sensitive case.
دادگاه به خاطر رسیدگی بیطرفانه به این پرونده حساس مورد تحسین قرار گرفت.
an impartial investigation was immediately launched into the corruption allegations.
یک تحقیقات بیطرفانه بلافاصله در مورد اتهامات فساد ادعا آغاز شد.
the newspaper claimed to maintain impartial reporting on controversial political issues.
روزنامه ادعا کرد که گزارشهای بیطرفانهای در مورد مسائل سیاسی بحثبرانگیز منتشر میکند.
an impartial witness testified about what they observed during the accident.
یک شاهد بیطرف در مورد آنچه در طول حادثه مشاهده کرده بود، شهادت داد.
the mediator's impartial approach helped both parties reach a mutually acceptable agreement.
رویکرد بیطرفانه میانجی به هر دو طرف کمک کرد تا به یک توافق قابل قبول برسند.
a truly impartial jury is essential for ensuring a fair trial for the defendant.
یک هیئت منصفه واقعاً بیطرف برای اطمینان از برگزاری یک محاکمه منصفانه برای متهم ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید