impassible

[ایالات متحده]/ɪmˈpæsəbl/
[بریتانیا]/ɪmˈpæsəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به تأثیرپذیری از درد یا آسیب نیست

عبارات و ترکیب‌ها

impassible road

جاده غیرقابل عبور

impassible barrier

مانع غیرقابل عبور

impassible terrain

زمین غیرقابل عبور

impassible path

مسیر غیرقابل عبور

impassible conditions

شرایط غیرقابل عبور

impassible situation

وضعیت غیرقابل عبور

impassible route

مسیر غیرقابل عبور

impassible snow

برف غیرقابل عبور

impassible obstacle

مانع غیرقابل عبور

impassible landscape

مناظر غیرقابل عبور

جملات نمونه

the road was impassible due to heavy snowfall.

جاده به دلیل بارش برف سنگین غیرقابل عبور بود.

after the flood, many areas became impassible.

پس از سیل، بسیاری از مناطق غیرقابل عبور شدند.

the mountain trail was impassible for hikers.

مسیر کوهستانی برای کوهنوردان غیرقابل عبور بود.

they found the bridge impassible after the storm.

آنها متوجه شدند که پل پس از طوفان غیرقابل عبور است.

during the winter, some roads become impassible.

در طول زمستان، برخی از جاده ها غیرقابل عبور می شوند.

the landslide made the path impassible.

سیلاب باعث غیرقابل عبور شدن مسیر شد.

emergency services were delayed by impassible streets.

خدمات اورژانس به دلیل خیابان های غیرقابل عبور تاخیر افتادند.

they had to turn back because the route was impassible.

آنها مجبور شدند به عقب برگردند زیرا مسیر غیرقابل عبور بود.

the access road was declared impassible after the accident.

جاده دسترسی پس از حادثه غیرقابل عبور اعلام شد.

some regions remain impassible even in summer.

برخی مناطق حتی در تابستان غیرقابل عبور باقی می مانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید