barricaded

[ایالات متحده]/bəˈrɪkeɪd/
[بریتانیا]/bərˈikɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v مانع شدن یا جلوگیری از حرکت با ایجاد موانع.

عبارات و ترکیب‌ها

barricaded inside

درون محاصره

barricaded streets

خیابان‌های مسدود شده

barricaded himself in

خود را در محاصره قرار داد

a barricaded compound

یک محوطه مسدود شده

barricaded by protesters

توسط معترضان مسدود شده

جملات نمونه

the protesters barricaded the streets to prevent traffic.

تظاهرکنندگان برای جلوگیری از ترافیک، خیابان‌ها را مسدود کردند.

the police found the building barricaded from the inside.

پلیس متوجه شد که ساختمان از داخل مسدود شده است.

during the storm, they barricaded the windows with plywood.

در طول طوفان، آن‌ها پنجره‌ها را با تخته سه لایی مسدود کردند.

they barricaded themselves in the room for safety.

آن‌ها برای ایمنی خود را در اتاق مسدود کردند.

the entrance was barricaded with furniture to block intruders.

ورودی با مبلمان مسدود شده بود تا از ورود متجاوزین جلوگیری شود.

after the incident, the area was barricaded for investigation.

پس از حادثه، منطقه برای بررسی مسدود شد.

the children barricaded the door during the game.

کودکان در حین بازی در را مسدود کردند.

they barricaded the path with large rocks.

آن‌ها مسیر را با سنگ‌های بزرگ مسدود کردند.

the town was barricaded to prevent the spread of the disease.

برای جلوگیری از گسترش بیماری، شهر مسدود شد.

she barricaded herself in her room to avoid confrontation.

او برای جلوگیری از رویارویی خود را در اتاقش مسدود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید