impeaching

[ایالات متحده]/ɪmˈpiːtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpiːtʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متهم کردن کسی به جرم؛ استیضاح کردن؛ به چیزی شک کردن؛ اعتراض کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impeaching a president

برکنار کردن رئیس جمهور

impeaching officials

برکنار کردن مقامات

impeaching process

فرآیند استیضاح

impeaching allegations

اتهامات استیضاح

impeaching evidence

دلایل استیضاح

impeaching inquiry

تحقیقات استیضاح

impeaching vote

رای استیضاح

impeaching charges

اتهامات مطرح شده برای استیضاح

impeaching proceedings

دادگاه استیضاح

impeaching articles

مواد استیضاح

جملات نمونه

the committee is considering impeaching the president.

کمیته در حال بررسی استعفای رئیس‌جمهور است.

impeaching a public official is a serious matter.

برکناری یک مقام دولتی موضوعی جدی است.

many citizens support impeaching the governor.

بسیاری از شهروندان از برکناری فرماندار حمایت می‌کنند.

the process of impeaching requires substantial evidence.

فرآیند استعفا نیاز به شواهد قابل توجه دارد.

impeaching a judge can lead to significant legal consequences.

برکناری یک قاضی می‌تواند منجر به عواقب قانونی مهمی شود.

the lawmakers are debating the merits of impeaching.

قانونگذاران در مورد مزایای استعفا بحث می کنند.

impeaching officials is outlined in the constitution.

استعفای مقامات در قانون اساسی مشخص شده است.

the public reaction to impeaching has been mixed.

واکنش مردم به استعفا مختلط بوده است.

impeaching someone can divide a nation.

برکناری کسی می‌تواند یک ملت را تقسیم کند.

impeaching the mayor was a controversial decision.

برکناری شهردار یک تصمیم بحث برانگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید