impiously bold
نسبتاً جسور
impiously defy
نسبتاً نافذ
impiously mock
نسبتاً تمسخر کردن
impiously disregard
نسبتاً نادیده گرفتن
impiously question
نسبتاً زیر سوال بردن
impiously laugh
نسبتاً خندیدن
impiously challenge
نسبتاً به چالش کشیدن
impiously criticize
نسبتاً انتقاد کردن
impiously rebel
نسبتاً شورشی
impiously scorn
نسبتاً تحقیر کردن
he spoke impiously about the sacred traditions.
او به طور بیاحترامی در مورد سنتهای مقدس صحبت کرد.
they acted impiously in the presence of the holy relics.
آنها به طور بیاحترامی در حضور بقاع مقدس رفتار کردند.
she impiously dismissed the teachings of her ancestors.
او به طور بیاحترامی به آموزههای نیاکان خود بیتوجهی کرد.
the crowd reacted impiously to the priest's sermon.
مردم به سخنرانی کشیش به طور بیاحترامی واکنش نشان دادند.
to act impiously is to disrespect the divine.
رفتار بیاحترامی کردن به معنای بیاحترامی به ذات الهی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید