impiousness

[ایالات متحده]/[ˌɪmˈpɪʊənɪs]/
[بریتانیا]/[ˌɪmˈpɪʊənɪs]/

ترجمه

n. فقدان احترام برای خدا یا چیزهای مقدس؛ بی‌دینی؛ قذفی؛ بی‌احترامی.
adj. فاقد تقوا؛ بی‌احترامی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

displaying impiousness

نمایش بی‌حرمتی

avoiding impiousness

اجتناب از بی‌حرمتی

reprehensible impiousness

بی‌حرمتی نکوهنی

acts of impiousness

اقدامات بی‌حرمتی

filled with impiousness

پر از بی‌حرمتی

utter impiousness

بی‌حرمتی محض

breeding impiousness

تولید بی‌حرمتی

condemning impiousness

محکوم کردن بی‌حرمتی

source of impiousness

منبع بی‌حرمتی

example of impiousness

نمونه‌ای از بی‌حرمتی

جملات نمونه

the preacher condemned the town's widespread impiousness.

واعظ بی‌خدایي گسترده شهر را محکوم کرد.

his impiousness led to a life of regret and isolation.

بی‌خدایي او منجر به زندگی پر از پشیمانی و انزوا شد.

the novel explores the consequences of impiousness in a royal court.

این رمان پیامدهای بی‌خدایی در یک دربار سلطنتی را بررسی می‌کند.

despite warnings, he persisted in his impiousness.

با وجود هشدارها، او در بی‌خدایی خود اصرار ورزید.

the community suffered due to the leaders' impiousness.

جامعه به دلیل بی‌خدایی رهبران دچار رنج شد.

she felt a deep sadness stemming from his impiousness.

او احساس غم عمیقی کرد که از بی‌خدایی او نشأت می‌گرفت.

the play highlighted the dangers of unchecked impiousness.

نمایش خطرات بی‌خدایی بی‌مهار را برجسته کرد.

his blatant impiousness shocked everyone present.

بی‌خدایی آشکار او همه حاضران را شوکه کرد.

the philosopher argued against the justification of impiousness.

فیلسوف با توجیه بی‌خدایی استدلال کرد.

the king’s impiousness brought ruin upon the kingdom.

بی‌خدایی پادشاه باعث ویرانی پادشاهی شد.

a life of impiousness rarely leads to happiness.

زندگی پر از بی‌خدایی به ندرت منجر به خوشبختی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید