implausibly high
بسیار غیرمنطقی بالا
implausibly low
بسیار غیرمنطقی پایین
implausibly large
بسیار غیرمنطقی بزرگ
implausibly small
بسیار غیرمنطقی کوچک
implausibly fast
بسیار غیرمنطقی سریع
implausibly simple
بسیار غیرمنطقی ساده
implausibly complex
بسیار غیرمنطقی پیچیده
implausibly perfect
بسیار غیرمنطقی کامل
implausibly optimistic
بسیار غیرمنطقی خوش بینانه
implausibly detailed
بسیار غیرمنطقی دقیق
his explanation was implausibly complicated.
توضیحات او به طرز غیرقابل باوری پیچیده بود.
she implausibly claimed to have never heard of the incident.
او به طرز غیرقابل باوری ادعا کرد که هرگز در مورد این حادثه نشنیده است.
the plot of the movie was implausibly far-fetched.
طرح فیلم به طرز غیرقابل باوری دور از ذهن بود.
he implausibly suggested that aliens built the pyramids.
او به طرز غیرقابل باوری پیشنهاد کرد که بیگانگان هرمها را ساختهاند.
the scientist's theory was deemed implausibly radical.
نظریه دانشمند به طرز غیرقابل باوری رادیکال تلقی شد.
her story was implausibly similar to a popular novel.
داستان او به طرز غیرقابل باوری شبیه یک رمان محبوب بود.
he implausibly insisted that he could run a marathon without training.
او به طرز غیرقابل باوری اصرار داشت که میتواند بدون تمرین ماراتن بدود.
they implausibly argued that the earth is flat.
آنها به طرز غیرقابل باوری استدلال کردند که زمین تخت است.
her implausibly optimistic view of the situation surprised everyone.
دیدگاه خوشبینانه و غیرقابل باور او نسبت به وضعیت، همه را شگفتزده کرد.
the results of the experiment were implausibly inconsistent.
نتایج آزمایش به طرز غیرقابل باوری ناسازگار بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید