implementor

[ایالات متحده]/ˌɪmplɪˈmentə(r)/
[بریتانیا]/ˌɪmplɪˈmentər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کامپیوتر: دستگاه، تجهیز یا سیستمی که یک عملکرد را اجرا یا انجام می‌دهد؛ فرد یا موجودی که چیزی را اجرا یا به اثر می‌گذارد.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

lead implementor

اجرای کننده اصلی

system implementor

اجرای کننده سیستم

software implementor

اجرای کننده نرم افزار

project implementor

اجرای کننده پروژه

main implementor

اجرای کننده اصلی

implementors

اجرای کنندگان

the implementor

اجرای کننده

implementor's

اجرای کننده

جملات نمونه

the project manager serves as the chief implementor of the new software system.

مدیر پروژه به عنوان اجرایی اصلی سیستم نرم افزار جدید خدمت می کند.

she was appointed as the lead implementor for the organizational restructuring.

او به عنوان اجرایی اصلی برای بازسازی سازمانی منصوب شد.

the implementor of this sustainability initiative faces significant challenges.

اجرایی این اقدام پایداری با چالش های قابل توجه مواجه است.

we need an experienced implementor to execute this complex strategy.

ما به یک اجرایی با تجربه برای اجرای این استراتژی پیچیده نیاز داریم.

the implementor must coordinate multiple teams to achieve the project goals.

اجرایی باید چندین تیم را هماهنگ کند تا اهداف پروژه را به دست آورد.

as the primary implementor, he oversees all aspects of the implementation process.

به عنوان اجرایی اصلی، او تمام جنبه های فرآیند اجرایی را نظارت می کند.

the implementor's responsibilities include training staff and monitoring progress.

وظایف اجرایی شامل آموزش کارکنان و نظارت بر پیشرفت است.

our company hired a skilled implementor to manage the digital transformation.

شرکت ما یک اجرایی ماهر را استخدام کرد تا تحول دیجیتال را مدیریت کند.

the successful implementor adapted the plan to local conditions.

اجرایی موفق این برنامه را به شرایط محلی سازگار کرد.

the implementor collaborated with stakeholders to refine the approach.

اجرایی با ذینفعان همکاری کرد تا رویکرد را بهبود بخشد.

a qualified implementor should have strong project management skills.

اجرایی صاحب قیمت باید مهارت های قوی مدیریت پروژه داشته باشد.

the implementor reported directly to the executive board.

اجرایی مستقیماً به هیئت اجرایی گزارش می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید