implicature

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دلالت؛ معنی ضمنی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

conversational implicature

اشاره ضمنی

جملات نمونه

She didn't explicitly say she was unhappy, but her implicature was clear.

او به طور صریح نگفت که ناراضی است، اما معنای ضمنی او واضح بود.

His implicature in the meeting suggested that he was not in favor of the new proposal.

معنای ضمنی او در جلسه نشان داد که او موافق پیشنهاد جدید نیست.

The speaker's implicature was that the project would be completed on time.

معنای ضمنی سخنران این بود که پروژه به موقع به پایان خواهد رسید.

The professor's implicature was that students should spend more time studying for the exam.

معنای ضمنی استاد این بود که دانشجویان باید زمان بیشتری را صرف مطالعه برای امتحان کنند.

By not responding to the email, he was creating an implicature that he was not interested in the offer.

با پاسخ ندادن به ایمیل، او معنای ضمنی ایجاد کرد که به پیشنهاد علاقه ای ندارد.

Her implicature was that she would not attend the party if her friend didn't go.

معنای ضمنی او این بود که اگر دوستش نره، او در مهمانی شرکت نخواهد کرد.

The boss's implicature was that employees should work overtime to meet the deadline.

معنای ضمنی رئیس این بود که کارمندان باید برای رسیدن به مهلت مقرر اضافه کار کنند.

The student's implicature was that he needed more time to finish the assignment.

معنای ضمنی دانشجو این بود که او به زمان بیشتری برای اتمام تکلیف نیاز دارد.

The customer's implicature was that the product was too expensive for its quality.

معنای ضمنی مشتری این بود که محصول با توجه به کیفیت خود گران است.

The team leader's implicature was that everyone needed to work together to achieve the goal.

معنای ضمنی رهبر تیم این بود که همه باید برای رسیدن به هدف با هم همکاری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید