imploring eyes
چشمهای التماسآمیز
She was imploring him to stay and talk.
او از او میخواست که بماند و صحبت کند.
The child was imploring for another piece of candy.
کودک درخواست یک تکه آبنبات دیگر داشت.
He looked at her imploringly, hoping she would forgive him.
او با حالتی التماسآمیز به او نگاه کرد و امیدوار بود که او او را ببخشد.
The beggar was imploring passersby for some spare change.
گدا از رهگذران درخواست سکه درخواست میکرد.
She wrote a letter imploring the authorities to take action.
او نامهای نوشت و از مقامات خواست تا اقدام کنند.
His imploring eyes conveyed his desperation.
چشمان التماسآمیزش ناامیدی او را نشان میداد.
The dog's imploring gaze melted her heart.
نگاه التماسآمیز سگ قلب او را آب کرد.
The protesters were imploring the government to address the issue.
تظاهرکنندگان از دولت خواستند که به این موضوع رسیدگی کند.
She sent him a message imploring him to reconsider his decision.
او پیامی برای او فرستاد و از او خواست تا تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.
The employee was imploring for a raise after years of hard work.
کارمند پس از سالها تلاش سخت درخواست افزایش حقوق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید