entreating help
درخواست کمک
entreating mercy
درخواست رحمت
entreating forgiveness
درخواست بخشش
entreating support
درخواست حمایت
entreating attention
درخواست توجه
entreating guidance
درخواست راهنمایی
entreating kindness
درخواست مهربانی
entreating favor
درخواست لطف
entreating understanding
درخواست درک
entreating assistance
درخواست مساعدت
she was entreating him to reconsider his decision.
او از او خواست که تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.
the children were entreating their parents for a puppy.
کودکان از والدینشان برای گرفتن یک توله سگ خواهش میکردند.
he stood there, entreating her with his eyes.
او آنجا ایستاد و با چشمانش از او خواهش کرد.
the villagers were entreating the mayor for assistance.
روستاییان از شهردار درخواست کمک کردند.
she was entreating her friend to join her on the trip.
او از دوستش میخواست که به او در سفر بپیوندد.
he wrote a letter entreating the committee to take action.
او نامهای نوشت و از کمیته خواست که اقدام کند.
the dog looked up at her, entreating for a treat.
سگ به سمت او نگاه کرد و برای گرفتن خوراکی خواهش کرد.
they were entreating the judge for a lighter sentence.
آنها از قاضی درخواست یک حکم سبکتر کردند.
she was entreating him not to leave her.
او از او خواست که او را ترک نکند.
the students were entreating their teacher for extra help.
دانشجویان از معلمشان درخواست کمک بیشتر کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید