entreating

[ایالات متحده]/ɪnˈtriːtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtriːtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درخواست به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

entreating help

درخواست کمک

entreating mercy

درخواست رحمت

entreating forgiveness

درخواست بخشش

entreating support

درخواست حمایت

entreating attention

درخواست توجه

entreating guidance

درخواست راهنمایی

entreating kindness

درخواست مهربانی

entreating favor

درخواست لطف

entreating understanding

درخواست درک

entreating assistance

درخواست مساعدت

جملات نمونه

she was entreating him to reconsider his decision.

او از او خواست که تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.

the children were entreating their parents for a puppy.

کودکان از والدینشان برای گرفتن یک توله سگ خواهش می‌کردند.

he stood there, entreating her with his eyes.

او آنجا ایستاد و با چشمانش از او خواهش کرد.

the villagers were entreating the mayor for assistance.

روستاییان از شهردار درخواست کمک کردند.

she was entreating her friend to join her on the trip.

او از دوستش می‌خواست که به او در سفر بپیوندد.

he wrote a letter entreating the committee to take action.

او نامه‌ای نوشت و از کمیته خواست که اقدام کند.

the dog looked up at her, entreating for a treat.

سگ به سمت او نگاه کرد و برای گرفتن خوراکی خواهش کرد.

they were entreating the judge for a lighter sentence.

آنها از قاضی درخواست یک حکم سبک‌تر کردند.

she was entreating him not to leave her.

او از او خواست که او را ترک نکند.

the students were entreating their teacher for extra help.

دانشجویان از معلمشان درخواست کمک بیشتر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید