imposing presence
حضور چشمگیر
imposing figure
شخصیت چشمگیر
imposing building
ساختمان باشکوه
imposing stature
قد و قامت باشکوه
mountain peaks of imposing height.
قلههای کوهستانی با ارتفاعات چشمگیر
You are always imposing on their generosity.
شما همیشه بر سخاوت آنها تحمیل میکنید.
The fortress is an imposing building.
قلعه یک ساختمان باشکوه است.
an imposing 17th-century manor house.
یک عمارت بزرگ و باشکوه متعلق به قرن هفدهم.
the monarch's imposing presence.See Synonyms at grand
حضور باشکوه پادشاه. برای مترادفها به grand مراجعه کنید.
the judge abused his power by imposing the fines.
قاضی با تحمیل جریمه از قدرت خود سوء استفاده کرد.
he defended his policy of imposing high rates.
او از سیاست اعمال نرخهای بالا دفاع کرد.
the College had not wanted to be too rigid in imposing teaching methods.
دانشگاه نمیخواست در اعمال روشهای آموزشی بیش از حد سختگیر باشد.
they seek to shackle the oil and gas companies by imposing new controls.
آنها به دنبال محدود کردن شرکتهای نفت و گاز با اعمال کنترلهای جدید هستند.
the council showed its teeth for the first time by imposing an economic embargo.
شورای شهر برای اولین بار با اعمال تحریم اقتصادی، قدرت خود را نشان داد.
(5) to establish a rule of "imposing no self-inculpation upon anyone";
(5) برای ایجاد قاعدهای مبنی بر «تحمیل عدم خودسرزنش به کسی؛»
If you slap your face until it’s swollen in an effort to look imposing,you’ll suffer for sure.
اگر صورت خود را تا زمانی که متورم شود، بکوبید تا ترسناک به نظر برسید، مطمئن باشید که رنج خواهید کشید.
Yet it is also essential that nations resist the temptation to overcorrect by imposing regulations that would stifle innovation and choke off growth.
با این حال، ضروری است که کشورها در برابر وسوسه تصحیح بیش از حد با اعمال مقرراتی که نوآوری را خفه کرده و رشد را از بین میبرد، مقاومت کنند.
Finally,the tall, imposing figure sighed deeply and placed the astrolabe on a table that was no longer there, andvanished.
در نهایت، آن شخص قدبلند و باشکوه عمیقاً آهی کشید و سماق را روی میزی که دیگر وجود نداشت گذاشت و ناپدید شد.
And the paper picks out the best kind of combinability collocation imposing the research of the distill rate, damnification rate, contain shag and contain mixed of turnoff cashmere.
و مقاله بهترین نوع collocation قابل ترکیب را شناسایی می کند و تحقیقات مربوط به نرخ تقطیر، نرخ آسیب، محتوای shag و محتوای مخلوط کشمیر خاموش را تحمیل می کند.
Han Lingsha: Hey! What happened? Anyhow so imposing just now, why are you so logy, now? Aren't you thunderstricken?
هان لینگشا: هی! چه اتفاقی افتاد؟ به هر حال خیلی با شکوه، چرا الان اینقدر لنگان هستی؟ آیا شوکه نشده ای؟
Do Hoang Tuong (born in 1960) offers oils on canvas where the woman is more than simply present, imposing herself on the canvas, and above all, her sufferance and solitude transpierce us.
دو هوانگ توئونگ (متولد ۱۹۶۰) نقاشیهای رنگ روغن روی بوم ارائه میدهد که در آن زن صرفاً حضور ندارد، بلکه بر بوم تحمیل میکند و در بالا، رنج و تنهایی او ما را سوراخ میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید