imprints

[ایالات متحده]/ˈɪmprɪnts/
[بریتانیا]/ˈɪmprɪnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه‌ها یا الگوهایی که توسط فشار باقی مانده‌اند؛ اثرات یا تأثیرات ماندگار

عبارات و ترکیب‌ها

digital imprints

اثر دیجیتال

footprint imprints

اثر رد پا

memory imprints

اثر حافظه

cultural imprints

اثر فرهنگی

lasting imprints

اثر پایدار

imprints matter

اثرگذاری مهم است

imprints reveal

اثرها آشکار می‌کنند

imprints define

اثرها تعریف می‌کنند

imprints shape

اثرها شکل می‌دهند

imprints fade

اثرها محو می‌شوند

جملات نمونه

her experiences left deep imprints on her personality.

تجربه‌های اوّل وی تأثیرات عمیقی بر روی شخصیت او گذاشت.

childhood memories often create lasting imprints in our minds.

خاطرات دوران کودکی اغلب تأثیرات ماندگاری در ذهن ما ایجاد می‌کنند.

the artist's style has imprints of traditional techniques.

سبک هنرمند دارای تأثیراتی از تکنیک‌های سنتی است.

footprints in the sand are temporary imprints of our journey.

ردپای روی ماسه‌ها، تأثیرات موقتی سفر ما هستند.

his words left imprints of wisdom on the audience.

کلمات او تأثیراتی از خرد را بر روی مخاطبان گذاشت.

the imprints of history can be seen in the old buildings.

می‌توان تأثیرات تاریخ را در ساختمان‌های قدیمی مشاهده کرد.

she made imprints on the fabric with her unique design.

او با طرح منحصر به فرد خود، تأثیراتی بر روی پارچه ایجاد کرد.

imprints of our past shape our future decisions.

تأثیرات گذشته ما، تصمیمات آینده ما را شکل می‌دهند.

the imprints of a child's hand are cherished by parents.

تأثیرات دست یک کودک توسط والدین مورد توجه قرار می‌گیرد.

nature leaves imprints on the landscape over time.

طبیعت در طول زمان، تأثیراتی بر روی چشم‌انداز می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید