An impromptu visit broke up the long afternoon.
یک دیدار ناگهانی، بعدازظهر طولانی را از هم گسیخت.
The announcement was made in an impromptu press conference at the airport.
این اعلامیه در یک کنفرانس خبری بداهه در فرودگاه انجام شد.
I quite by chance got drawn into a kind of impromptu party downstairs.
من به طور اتفاقی در یک مهمانی بداهه در طبقه پایین گرفتار شدم.
a few impromptu remarks.See Synonyms at extemporaneous
چند نکته بداهه. برای مترادفها به extemporaneous مراجعه کنید
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید