improvident

[ایالات متحده]/ɪmˈprɒvɪdənt/
[بریتانیا]/ɪmˈprɑːvɪdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد پیش بینی یا نشان دادن آن؛ ولخرج یا بی فکر

عبارات و ترکیب‌ها

improvident behavior

رفتار بی‌فکر

improvident spending

هزینه‌های بی‌فکر

improvident decisions

تصمیمات بی‌فکر

improvident habits

عادت‌های بی‌فکر

improvident lifestyle

سبک زندگی بی‌فکر

improvident choices

انتخاب‌های بی‌فکر

improvident investments

سرمایه‌گذاری‌های بی‌فکر

improvident actions

اقدامات بی‌فکر

improvident management

مدیریت بی‌فکر

improvident planning

برنامه‌ریزی بی‌فکر

جملات نمونه

his improvident spending led to financial difficulties.

هزینه‌های بی‌پروايش منجر به مشکلات مالی شد.

being improvident with resources can harm future generations.

بی‌بروا بودن با منابع می‌تواند به نسل‌های آینده آسیب برساند.

she was improvident in her youth, but learned to save later.

او در جوانی بی‌پروا بود، اما بعداً یاد گرفت که پس‌انداز کند.

improvident decisions can have long-term consequences.

تصمیمات بی‌پروا می‌توانند عواقب بلندمدت داشته باشند.

the improvident farmer lost his crops due to lack of preparation.

کشاورز بی‌بروا به دلیل نداشتن آمادگی محصولات خود را از دست داد.

his improvident nature often got him into trouble.

طبع بی‌پروايش اغلب او را به دردسر می‌انداخت.

improvident habits can lead to a life of poverty.

عادت‌های بی‌پروا می‌توانند منجر به زندگی در فقر شوند.

they were warned about being improvident with their investments.

به آنها در مورد بی‌پروا بودن در سرمایه‌گذاری‌هایشان هشدار داده شد.

improvident choices in education can limit career options.

انتخاب‌های بی‌پروا در تحصیل می‌تواند فرصت‌های شغلی را محدود کند.

his improvident lifestyle caught up with him eventually.

در نهایت، سبک زندگی بی‌پروايش به او رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید