improvident behavior
رفتار بیفکر
improvident spending
هزینههای بیفکر
improvident decisions
تصمیمات بیفکر
improvident habits
عادتهای بیفکر
improvident lifestyle
سبک زندگی بیفکر
improvident choices
انتخابهای بیفکر
improvident investments
سرمایهگذاریهای بیفکر
improvident actions
اقدامات بیفکر
improvident management
مدیریت بیفکر
improvident planning
برنامهریزی بیفکر
his improvident spending led to financial difficulties.
هزینههای بیپروايش منجر به مشکلات مالی شد.
being improvident with resources can harm future generations.
بیبروا بودن با منابع میتواند به نسلهای آینده آسیب برساند.
she was improvident in her youth, but learned to save later.
او در جوانی بیپروا بود، اما بعداً یاد گرفت که پسانداز کند.
improvident decisions can have long-term consequences.
تصمیمات بیپروا میتوانند عواقب بلندمدت داشته باشند.
the improvident farmer lost his crops due to lack of preparation.
کشاورز بیبروا به دلیل نداشتن آمادگی محصولات خود را از دست داد.
his improvident nature often got him into trouble.
طبع بیپروايش اغلب او را به دردسر میانداخت.
improvident habits can lead to a life of poverty.
عادتهای بیپروا میتوانند منجر به زندگی در فقر شوند.
they were warned about being improvident with their investments.
به آنها در مورد بیپروا بودن در سرمایهگذاریهایشان هشدار داده شد.
improvident choices in education can limit career options.
انتخابهای بیپروا در تحصیل میتواند فرصتهای شغلی را محدود کند.
his improvident lifestyle caught up with him eventually.
در نهایت، سبک زندگی بیپروايش به او رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید