impugning authority
توهین به اقتدار
impugning motives
توهین به انگیزه ها
impugning integrity
توهین به یکپارچگی
impugning evidence
توهین به مدارک
impugning actions
توهین به اقدامات
impugning claims
توهین به ادعاها
impugning credibility
توهین به اعتبار
impugning decisions
توهین به تصمیمات
impugning statements
توهین به اظهارات
impugning character
توهین به شخصیت
he was impugning her character during the meeting.
او در حال زیر سوال بردن شخصیت او در طول جلسه بود.
impugning someone's motives can lead to misunderstandings.
زیر سوال بردن انگیزه های کسی می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
the lawyer was impugning the credibility of the witness.
وکیل در حال زیر سوال بردن اعتبار شاهد بود.
she felt hurt by his impugning remarks.
او از اظهارات زیر سوال او دلخور بود.
impugning the results of the study was unnecessary.
زیر سوال بردن نتایج مطالعه غیر ضروری بود.
he was known for impugning the integrity of his opponents.
او به خاطر زیر سوال بردن یکپارچگی حریفانش شناخته شده بود.
impugning her decision only made things worse.
زیر سوال بردن تصمیم او فقط اوضاع را بدتر کرد.
they were impugning the fairness of the election process.
آنها در حال زیر سوال بردن عدالت روند انتخابات بودند.
his impugning comments were taken very seriously.
اظهارات زیر سوال او بسیار جدی گرفته شد.
impugning the motives of others can damage relationships.
زیر سوال بردن انگیزه های دیگران می تواند به روابط آسیب برساند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید