impulsivity

[ایالات متحده]/ɪmˈpʌlsɪvɪti/
[بریتانیا]/ɪmˈpʌlsɪvɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت عمل بر اساس غریزه به جای تفکر؛ عدم پیش بینی یا ملاحظه

عبارات و ترکیب‌ها

high impulsivity

اضطراب بالا

impulsivity issues

مشکلات تکانشگری

reduce impulsivity

کاهش تکانشگری

impulsivity control

کنترل تکانشگری

impulsivity disorder

اختلال تکانشگری

childhood impulsivity

تکانشگری دوران کودکی

impulsivity symptoms

علائم تکانشگری

impulsivity traits

ویژگی‌های تکانشگری

impulsivity problems

مشکلات تکانشگری

impulsivity assessment

ارزیابی تکانشگری

جملات نمونه

his impulsivity often leads to poor decisions.

رفتار عجوله‌گونه او اغلب منجر به تصمیم‌گیری‌های نادرست می‌شود.

impulsivity can be a challenge in relationships.

عجله ممکن است چالش‌هایی در روابط ایجاد کند.

she struggles with impulsivity in her daily life.

او در زندگی روزمره خود با عجله دست و پنجه نرم می‌کند.

managing impulsivity requires self-awareness.

مدیریت عجله نیازمند خودآگاهی است.

his impulsivity often gets him into trouble.

رفتار عجوله‌گونه او اغلب او را در دردسر می‌اندازد.

therapy can help reduce impulsivity.

درمان می‌تواند به کاهش عجله کمک کند.

impulsivity can affect decision-making processes.

عجله می‌تواند بر فرآیندهای تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد.

she recognized her impulsivity as a barrier to success.

او عجله خود را به عنوان مانعی برای موفقیت تشخیص داد.

impulsivity is often linked to anxiety disorders.

عجله اغلب با اختلالات اضطرابی مرتبط است.

he took a course to learn how to manage his impulsivity.

او برای یادگیری نحوه مدیریت عجله خود در یک دوره ثبت نام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید