imputed

[ایالات متحده]/im'pju:tid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برآورد شده

عبارات و ترکیب‌ها

imputed income

درآمد فرضی

imputed interest

سود فرضی

imputed cost

هزینه فرضی

جملات نمونه

imputed the rocket failure to a faulty gasket; kindly imputed my clumsiness to inexperience.

نسبت دادن خرابی راکت به دلیل نقص در واشر؛ لطفاً عدم مهارت من را به عدم تجربه نسبت دهید.

the crimes imputed to Richard.

جنایاتی که به ریچارد نسبت داده شده است.

They imputed the accident to the driver's carelessness.

آنها حادثه را به بی‌احتیاطی راننده نسبت دادند.

Christ's righteousness has been imputed to us.

عدالت مسیح به ما نسبت داده شده است.

Rex was living disproof of the youth-preserving powers imputed to life in the college.

رکس، رد زنده ای از قدرت های حفظ جوانی بود که به زندگی در کالج نسبت داده می شد.

the gracefulness so often imputed to cats.See Synonyms at attribute

ظرافت که اغلب به گربه‌ها نسبت داده می‌شود. برای یافتن مترادف‌ها به attribute مراجعه کنید.

نمونه‌های واقعی

But many of the noble qualities imputed to him are rather fanciful than true.

اما بسیاری از صفات نبلایی که به او نسبت داده می‌شود، بیشتر خیالی و غیرواقعی هستند.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

Perhaps to impute there was some commonality between us, perhaps to...laugh at me.

شاید برای نسبت دادن این موضوع به ما، شاید برای...خندیدن به من.

منبع: And Then There Were None

And so I imputed, oh, my gosh, I was just Andy Dunn a week ago.

و من این موضوع را نسبت دادم، خدای من، من فقط اندی دان بودم یک هفته پیش.

منبع: TED Radio Hour

They imputed this to the woman.

آنها این موضوع را به زن نسبت دادند.

منبع: Pan Pan

It is to the alcavala, accordingly, that Ustaritz imputes the ruin of the manufactures of Spain.

بنابراین، اوستاریتز این زوال صنایع اسپانیا را به آلکاوالا نسبت می‌دهد.

منبع: The Wealth of Nations (Part Five)

Perhaps both will impute to me the wrong motive.

شاید هر دو انگیزه نادرست را به من نسبت دهند.

منبع: Family and the World (Part 2)

" You're imputing too much knowledge to her, " I said.

" شما بیش از حد دانش را به او نسبت می‌دهید،" گفتم.

منبع: The Long Farewell (Part Two)

She had been guilty of much, but she was innocent of the terrible crime imputed to her.

او مرتکب بسیاری از اعمال شده بود، اما از جنایت وحشتناکی که به او نسبت داده شده بود، بی‌گناه بود.

منبع: Murder at the golf course

The component is broken into two main buckets: regular rents paid by tenants, and the imputed cost of living in owned homes.

این جزء به دو دسته اصلی تقسیم می‌شود: اجاره‌های منظم پرداخت شده توسط مستاجران و هزینه فرضی زندگی در خانه‌های متعلق به خود.

منبع: The Economist (Summary)

And second of all is an attribution, it's imputing a motive.

و دوم اینکه، نسبت دادن یک ویژگی است، نسبت دادن یک انگیزه.

منبع: Quick thinking, smart communication.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید