inarticulated thoughts
افکار بیاننشده
inarticulated feelings
احساسات بیاننشده
inarticulated ideas
ایدههای بیاننشده
inarticulated speech
گفتار بیاننشده
inarticulated emotions
احساسات بیاننشده
inarticulated concerns
نگرانیهای بیاننشده
inarticulated pain
درد بیاننشده
inarticulated needs
نیازهای بیاننشده
inarticulated fears
ترسهای بیاننشده
his inarticulated thoughts left everyone confused.
افکار بیاننشده او باعث سردرگمی همه شد.
she struggled with inarticulated feelings about the situation.
او با احساسات بیاننشده در مورد وضعیت دست و پنجه نرم میکرد.
the inarticulated response was a sign of his discomfort.
پاسخ بیاننشده نشانهای از ناراحتی او بود.
many artists have inarticulated visions that drive their work.
بسیاری از هنرمندان ایدههای بیاننشدهای دارند که کار آنها را هدایت میکند.
inarticulated emotions can lead to misunderstandings.
احساسات بیاننشده میتوانند منجر به سوء تفاهم شوند.
his inarticulated fears prevented him from taking action.
ترسهای بیاننشده او از انجام اقدام جلوگیری کرد.
the meeting was filled with inarticulated ideas and confusion.
جلسه پر از ایدههای بیاننشده و سردرگمی بود.
she often left inarticulated thoughts in her journal.
او اغلب افکار بیاننشده را در دفترچه خاطرات خود میگذاشت.
his inarticulated dreams haunted him at night.
رویاهای بیاننشده او شبها او را آزار میدادند.
inarticulated anger can manifest in unexpected ways.
خشم بیاننشده میتواند به روشهای غیرمنتظرهای ظاهر شود.
inarticulated thoughts
افکار بیاننشده
inarticulated feelings
احساسات بیاننشده
inarticulated ideas
ایدههای بیاننشده
inarticulated speech
گفتار بیاننشده
inarticulated emotions
احساسات بیاننشده
inarticulated concerns
نگرانیهای بیاننشده
inarticulated pain
درد بیاننشده
inarticulated needs
نیازهای بیاننشده
inarticulated fears
ترسهای بیاننشده
his inarticulated thoughts left everyone confused.
افکار بیاننشده او باعث سردرگمی همه شد.
she struggled with inarticulated feelings about the situation.
او با احساسات بیاننشده در مورد وضعیت دست و پنجه نرم میکرد.
the inarticulated response was a sign of his discomfort.
پاسخ بیاننشده نشانهای از ناراحتی او بود.
many artists have inarticulated visions that drive their work.
بسیاری از هنرمندان ایدههای بیاننشدهای دارند که کار آنها را هدایت میکند.
inarticulated emotions can lead to misunderstandings.
احساسات بیاننشده میتوانند منجر به سوء تفاهم شوند.
his inarticulated fears prevented him from taking action.
ترسهای بیاننشده او از انجام اقدام جلوگیری کرد.
the meeting was filled with inarticulated ideas and confusion.
جلسه پر از ایدههای بیاننشده و سردرگمی بود.
she often left inarticulated thoughts in her journal.
او اغلب افکار بیاننشده را در دفترچه خاطرات خود میگذاشت.
his inarticulated dreams haunted him at night.
رویاهای بیاننشده او شبها او را آزار میدادند.
inarticulated anger can manifest in unexpected ways.
خشم بیاننشده میتواند به روشهای غیرمنتظرهای ظاهر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید